تبلیغات
خاطرات و درد دلهای یک کارمند آزمایشی اسبق !

.:. امروز :
   
 
امكانات

تبلیغات





توضیح در مورد مطلب قبل

مطلب قبلی یه کم بعضی از همکاران رو دچار شبهاتی کرده .

من قصد نداشتم خط قرمزی رو رد کنم ، فقط دارم می گم ، قبلا پیامبران چه قبل از رسیدن به پیامبری چوپان بودن و چه سلطان - مثل حضرت سلیمان - بعد از پیامبری هم از کار دست برنمی داشتند و در کنار پیامبری ، کار و شغل خودشونم انجام می دادن . پس اگر صرفا فرض بگیریم که الان هم امکان فرستادن پیامبر یا امام از طرف خدا برای بنده هاش باشه ، گناه نیست اگر تصور کنیم که این پیامبر یا امام ، کارمند بانک باشه .

با این پیش فرض ، نظر من اینه که کارمند بانک نمی تونه معصوم باشه ، یا حداقل نمی تون به مقامهای بالا توی بانک برسه .

- . اگر بخشنامه رو قانون جزای بانک درنظر بگیری ، شاید عدول از اون هم گناه محسوب شه ، در حالیکه مسلما اگر بخوای همه ی بخشنامه ها رو رعایت کنی ، کار خلق الله می مونه ،

-  اگر رئیست بهت بگه فلان کارو بکن ، یا باید بکنی یا باید استعفا بدی ، فک نمی کنم یه معصوم اگر توی بانک کار می کرد ، حتی به ارشد بودن هم می رسید ، چه برسه به ریاست . گاهی مجبوری کار مشتر ی خاص بانکو که رئیس بهت سپرده انجام بدی ، درحالیکه می مونی که آیا این عدالته که کسی که پولداره کارش زودتر انجام بشه ؟

 

ارسال شده توسط: در سه شنبه 5 مرداد 1389 | نظرات()
جشنواره وبلاگها . کار بانک و ...

سلام ، بازی وبلاگی که توی نوشته ی قبلی گفتم هنوز برقراره ، اگر شرکت نکردین حتما شرکت کنین . !!! - این که چن نوع زندگی بانکی بنویسین و بگین مال خودتون کدومه ، مثالاش توی همون نوشته هست.


 

جشنواره ی وبلاگ های بانکی هم توی آدرس www.weblogsfestival.com می تونین برین و شرکت کنین . من نمی دونم چرا هر کاری کردم نتونستم ثبت نام کنم .

اگر می شه جای من هم برین ثبت نام کنین ، اینا رو بنویسین :

 

نام : خاطرات و درد دلهای

نام خانوادگی : کارمند آزمایشی اسبق

عنوان وبلاگ : خاطرات و درد دلهای کارمند آزمایشی اسبق

آدرس وبلاگ : http://banker1bank.blogfa.com

ایمیل : banker1mihanblog@yahoo.com

آدرس : یه بانک ایرانی ! -

ضمنا بگم ، اگر برنده شم عمرا بیام روی سن ! دوست دارم بدون اسم و بدون ذکر نام بانکمون بنویسم ، اینجوری احساس آزادی عمل خیلی بیشتری دارم !


 

پ.ن : یکی از همکاران وبلاگی بنده رو ثبت نام کردن ، ازشون ممنونم .


 

دلیل داره که این جشنواره رو معرفی کردم . توی بریده ی جراید شبکه ی داخلی بانکمون ، خبر دفعه ی اول این جشنواره رو خونده بودم و همین باعث شد یه وبلاگ بانکی بزنم . شاید یه جوری نسبت به این جشنواره احساس دین می کردم ، هرچند احساس می کنم بعضی کارمندای وبلاگنویس بانکی ، تا جشنواره تموم شد ، وبلاگای بانکیشونو تعطیل کردن !


 

یه چیزی به نوعی واسم سواله که یادم می رفت بنویسم ، نظر یکی از دوستان و جوابی که توی وبلاگم بهش دادم ، باعث شد این موضوعو یادم بیاد و بنویسم . موضوع در مورد بانکه ، خواهشا حوصله کنین و تا آخر بخونین و اگرم شد جواب بدین :

 

فرض ما بر اینه که پیامبران و امامان ، معصوم هستند و گناه و اشتباه نمی کنن . اونها غیر از امامت و پیامبریشون ، شغلهای خودشون رو هم همچنان داشته اند ، از چوپانی بگیر تا سلطانی - حضرت سلیمان -

می گن فرض محال ، محال نیست . خوب حالا با این پیش فرض ، اگر در زمان ما ، یک پیامبر یا امامی پیدا می شد که کارمند بانک بود ، آیا به نظر شما همچنان معصوم باقی می موند ؟

برای این سوالم دلیل دارم ، توی بانک برای خیلی از کارا ما بخشنامه داریم ، آیا واقعا همیشه می شه بر اساس بخشنامه عمل کرد ؟ یا اگر اینطور عمل نکنی ، گناهی رو مرتکب شدی ؟!

یا یکی از همکارا می گفت که بعضی از مشتریا ، گاهی کارشون که انجام شد ، حداقل یه جعبه ی شیرینی میارن و تو شعبه پخش می کنن ، می گفت رئیس شعبه ای سراغ داره که با اینکه هوای مشتریا رو داره ، اما نمی ذاره حتی همچین کاری بکنن ، اگر یه بانکی چنین شیرینی ای رو بخوره ، به نظرتون گناه کرده ؟!

یا فرض کنین ، ما ممکنه بعضی کارا رو باحرف یه همکار یا حتی با پارافش انجام بدیم ، در حالیکه ما نمی دونیم واقعا حرف یا پاراف اون همکار درسته یا نه ، اگر همکارمون در این مورد اشتباهی کرده باشه و ما بر اساس حرف یا پاراف اون ، کار اشتباهی انجام داده باشیم ، ما گناه کردیم ؟!

شاید دارم کم کم به این نتیجه می رسم که شاید خدا عمدا پیامبر یا امامی در این زمونه نفرستاده و حضرت محمد رو اعتقاد ما مسلمونا بر اینه که آخرین پیامبره ، چون این کارمندی یه مثال بود ، فک نکنم برای این پیامبر یا حتی امام معصوم فرضی که در زمان حاضر خدا می خواست بفرسته ، شغلی می تونست پیدا بشه که اون پیامبر یا امام معصوم فرضی ، بتونه اون شغل رو بدون اشتباه یا گناه انجام بده . نظر شما چیه ؟

ارسال شده توسط: در سه شنبه 5 مرداد 1389 | نظرات()
مشکل نظرخواهی بلاگ فا درست شده یا نه !!!؟

ظاهرا بلاگ فا نظرش درست شده . در عین حال من باز اینجا نوشتم . تا ببینیم چی می شه . یه کم نظرش کند باز شد . حداقل واسه ی من .

نوشته ی قبلی که راجع به بازی وبلاگی بود رو بخونین و راجع بهش نظر بدین .

۱-
صبح پول خیلی داشتیم و به نسبت تراول کم بود ، رئیس صندوق گفت : امروز همه اشانتیون باید دو هزاری ببرن !


۲-

ارشدمون ، آمار سندهای زده شده ی همکارا رو از وقتی که ارشد شده ، پرینت گرفت و داد به همکارا که ببینن تعداد سندا چجوریه . من وضعیتم به نسبت بد نبود ، چون سندام خیلیاش انتقالیه . ارشد به یکی از همکارا می گفت : اگه ما شما رو از نظر اخلاقی قبول نداشته باشیم ، حداقل از نظر کاری قبول داریم ! - منظورش تعداد سندها بود .


۳-

فک کنین به دلیلی مشتری می خواد یه حسابشو ببنده و یه حساب دیگه باز کنه ، من خنگ خدا ! اول واسه ی حساب اولی کارت صادر کردم ، بعد حسابو بستم ، بعد یه حساب جدید باز کردم ! مشتری اومده می گه چرا کارته کار نمی کنه ! اجبارا کارمزد صدور کارت برای حسابی که باز شده رو از جیب دادم !


۴-

بعضی موقعیتها رو فقط باید تصور کنی تا بفهمی چه قد می شه کمیک باشن . فرض کن رئیس صندوق به یکی از همکارا می گه ، برو آمار صندوق بگیر ، در حالیکه حواسش نیست که کل چهارنخا و باندا رو خودش قبلا به دلیلی از صندوق درآورده ، و همکاری که می ره آمار صندوق بگیره ، با صندوق خالی مواجه می شه !


۵-

یه صحنه ی دیگه رو از دید یه همکارم درنظر بگیرین ، اونم اینکه یکی از همکارا ، داشت از جلوی یکی از باجه ها رد می شد ، یهو چشمش افتاد به اون باجه ، دید به بچه ی نوزاد ، سرش از بالای شیشه ی روی باجه یه کم متمایل به بیرونه ! قبل از اینکه متوجه بشه که چیزی که نگاهش می کنه ، یه عروسکه و نه یه بچه ، کلی شوکه شد !


۶-

یه مشتری که اسمشو بذاریم بی نام و نشون اومد باجه ام . یه چک آورده که شرکت آلفا در وجه اقای احمدی کشیده . حساب شرکت آلفا رو چک کردم و هم چک موجودی داشت و هم امضای چک می خوند . به آدم بی نام و نشون گفتم ، کارت ملیتو بده . یه کارت ملی درآورد و گفت : این کارت ملی آقای احمدیه ، داده من چکو نقد کنم واسش ! می دونستم نمی تونم باهاش دهن به دهن بشم ، رفتم برای نمایش دادن جلوی مشتری ، با ارشد و معاون حرف زدم ، بعد اومدم به آدم بی نام و نشون گفتم ، با کارت ملی آقای احمدی نمی تونی چکتو نقد کنی . مشتری باهام داد و دعوا کرد ، بعد رفت پیش ارشد و ارشد قبل از اینکه آدم بی نام و نشون چیزی بهش بگه گفت : در جریانم ، آقای عزیز ، نمی شه !!!


۷-

فک کنم نشد اینو بنویسم که رئیس یه جوری حالیم کرد که واسش مشتری مداری یعنی اینکه سپرده هایی که مال شعبه ی خودمونه ، سعی کنی نگه داری تا اونجا که ممکنه . نمی دونم احتمالا  از کجا به گوشش رسیده بوده که من به نوعی به نمره ی مشتری یابیم توی ارزیابی که کرده بود ، معترض بودم . امروز با یه مشتری ، کلی وقت گذروندم که سه میلیون تومن سپرده اش رو نبنده . خانمه و نوه اش همه اش می گفتن که سودی که می گی کمه ، برای چهارده و نیم درصد ، باید ماهی چهارده هزار و پونصد تومن بهمون سود بده برای یه میلیون تومن . هرچی بهشون می گفتم ، بابا جون من ! این حسابی که شما می کنین مال موقعیه که سال ده ماه باشه ، نه دوازده ماه . می گن فلان بانک ، بیشتر سود می ده . زنگ زدم واسشون از اون بانک پرسیدم ، چهار ماهه و شش ماهه ، 8 درصد و یکسال 14 درصد ،. بهشون گفتم : بابا ، شما همین الان که دارین چهارده و نیم درصد می گیرین . خانمه گفت حساب کن . حساب کردم ، مابه التفاوتش برای چهارده و چهارده و نیم درصدی ، توی یه میلیون تومن می شد چهارصد تا تک تومن . خانمه که اینو دید از مبلغ کم سود تعجب کرد و گفت باشه ، ببندینش ، سودش خیلی کمه ! بهش گفتم : خوب ، این مدت که سودا رو گرفتین ، توی دفترچه تو پرینت گرفته ، یعنی نمی دونستین سودش چقدره !!؟

ارسال شده توسط: در یکشنبه 3 مرداد 1389 | نظرات()
بخاظر نظرخواهی بلاگ فا !-1-

اول نوشته ی بازی وبلاگی رو می ذارم که خوشحال می شم واسش نظر بدین ، بعد نوشته ی جدیدمو توی همین نوشته گذاشتم .

یه پیشنهاد دارم ، شما هم مثل من ، یه برگ یادداشت بذارین بغل دستتون و در طول روز اگر چیز خاصی واستو پیش اومد بنویسین و عصری توی وبلاگتون بنویسینو عصری اگر این کارو کرده بودین به من بگین ، فک می کنم خودتونم متعجب شین که شاید کارتون چه جنبه های جالبی داره که زود ازش می گذرین.

 


 اعتراف بزرگ!

 

این یه بازی وبلاگیه

چند تا مدل زندگی کارمندی بنویسین

و بگین مال خودتون کدومشه !

فک کنم باید از بعضی از همکارای عزیز بانکای مختلفی که واسشون نظر گذاشتم عذرخواهی کنم ، اسم کسی رو نمی برم ، چون دوست ندارم دوستان و همکاران وبلاگی عزیز رو برنجونم .
راستش بایدم بگم من حق نداشتم از همکارایی که هم بانکشون معلومه و هم شعبه شون ، و حتی اسمشون به نوعی توقع داشته باشم که از بانکشون انتقاد کنن ، و احتمالا خودشون رو از طرف بانکشون دچار مشکل کنن .
برای همین این نوشته رو گذاشتم ، چون احساس می کردم وبلاگی بانکی ، اکثرا رسمی ان - این نظر منه - می خواستم همکارا نظر خودشونو هرکدوم بعنوان یه کارمند بنویسن ، نه بعنوان کارمند یه بانک خاص .


 

 از وبلاگ بانک نوشت :
مدل دست نوشته های کارمند بانک ملی استان قم


کلا مدتی مدل خاص خودم را کنار گذاشتم.....یه جورایی میشه گفت: سیب زمینی!(بی رگ)  . ولی بعضی وقتا یاد اخلاق و حرکات قبلی ام می افتم،:
-: یه بار دیگه حساب کن ، اشتباه میکنی،بیست تا ایران چک پنجاهی بود، نه بیشتر..
شروع به حساب و کتاب کرد ، چند لحظه بعد گفت: اشتباه کردم، پولی که بهت دادم یه میلیون صد و پنجاه بوده!!!!!!!!!! بیخود مارو نپیچون!!!(این جمله اش یعنی اینکه مارو رسما دزد خطاب کرد!)
 هر چقدر هم من آروم صحبت کردم اون بیشتر شلوغش کرد….
با عصبانیت گفتم: نه عمو..مثل اینکه قرار هر چی ضرر از اول عمرت دادی پای حساب ما بنویسی؟ آدرس رو اشتباه اومدی!
 سریعا رئیس  وارد عمل شد و طرف را برد پیش خودش و حساب پولهای دریافتی و پرداختی اش از بانکها را ریخت روی کاغذ و بعد از چند لحظه ، اون صد و پنجاه تومنی را که ما دزدیده بودیم! از جیب مبارک مشتری محترم بیرون اومد!!!!
 مشتری عزیز ، اومد جلوی باجه ما و دستش را به نشونه عذرخواهی جلو آورد و گفت: ببخشید که اذیتت کردم، ولی تقصیر خودت بود!!!!!!!!!!!!!

 


 

مدل م ر ل از وبلاگ داستان یک زندگی

چند وقتیه که خیلی با دنیای نت بیگانه شدم..هر چند که خیلی چیزها هست که دلم می خواد بنویسم... من با خیلی از مسائل درگیرم که مهمترین اونها خودم هستم..یعنی شخصیت خودم... شاید یکی از دلایلش این باشه که چند ساله که با خودم خلوت کردم و دامنه ارتباطات اجتماعی خارج از محل کارم رو به نزدیک صفر رسوندم.... طعم زندگی انگار که  هر روز کس تر می شود...نمی دانم در چه خاکی ریشه کرده ام که کال تر از پیشم.....

 

 


مدل پریا خانم  از وبلاگ خاطرات و دلنوشته ها

پ.ن ) واسم جالب بود ، از خاطرات چن سال کارمندی ، چن مدل رو نوشته بودن تو وبلاگ خودشون

چیزی که تو کار برای خودم از اهمیت بالائی برخورداره احترام به مشتری، عدم اتلاف وقتشون و صداقت در کاره. خیلی وقتها خودمو جاشون می گذارم و سعی می کنم موقعیتشون را درک کنم و هر کاری بتونم براشون انجام بدم نه مثل بعضی ها که کارشون را می پیچونند و از زیرش در میرن. درسته گاهی اوقات لبخند به لب ندارم اما در مواجه با مشتریان بدقلق و تندخو، آرامش خودم را حفظ می کنم و اصولا" از به راه انداختن سر و صدا متنفرم.


مدل دیله ر خانم ( کارمند بانک صادرات ) :

عشقه من توو بانک بودن و در بانک کار کردنه .  از وقتی اومدم بانک قشنگ صحبت کردن رو بیشتر یاد گرفتم . احساس مفید بودن می کنم . صبر م زیاد شده . معنی ریسک کردن رو فهمیدم به تمام معنا .  

این تا حدی جواب سوال بانک چه تغییراتی تو زندگیتون ایجاد کرده بود دیله ر خانم ! 

 


مدل وبلاگ دنیایی کوچیک واسه من و دلم و دوستایه گلم - خداییش انقد قشنگ نوشته که به سختی انتخاب کردم ،

تا عصر کارمند بانک و عاشقه کارم، بعد از خودن یه قهوه یا هات چاکلت تو کافی شاپی که پاتوقم شده تا9شب تبدیل میشم به یه محقق فیزیک و کار در آزمایشگاهم، مدرس دانشگاه، یه ورزشکار، یا شاگرد کلاس زبان، شاگرد کلاس ویولن، مولف کتب دانشگاهی یا مترجم و یا شاید بعضی اوقات هم یه مشاور برای دوستان قدیمیم که خیلی وقته زمان کمی را براشون گذاشتم و ...

و همه اینا واسه اینه که فقط یه کارمند بانک باقی نمونم!


مدل کارمند بانک سینا

۳ ماهه خونه قولنامه کرده (فروشنده هم یکی ازهمکارای بانکیه) و وام خریدش را ندادن و حسابی کفریه
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --
چند روز پیش باباشده و 5 سال سابقه خدمت داره و تواین مدت به خاطر سهل انگاری بالا فکر میکرده خانمش بیمه خودشه روی این حساب وقتی به بیمارستان خصوصی مراجعه میکنه و کاراز کارمیگذره میگن خانمش بیمه نیست و یک میلیون تومن پیاده میشه (خدایی ستمه)
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --
هرچند توی شعبه به چشم نمیاد ولی اگه یک روز نباشه همکارا قدرشو میدونن
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --


مدل پشتکوهی
( از وبلاگ
صدای کارمند ) - با موافقت خودشون از طنز شیواشون بخشهایی رو انتخاب کردم ، کل مطلب در اینجاست

 سال اول فقط می گفتم چشم قربان!راضی بودم .فقط چای می دادم و نظافت می کردم
کم کم فهمیدم روسا و کله گنده ها از خودمونن و اکثرا روستا زاده هستند، پس زبانم کم کم دراز و درازتر می شد.
رفتم و مدرسه شبانه  ثبت نام کردم و به هزار زحمت و آشنا بازی و زیرمیزی موفق به اخذ دیپلم در رشته کاملا نا مرتبط سیم پیچی شدم و سریعا اون رو به همراه در خواست تغییر شغل به کارمندی تحویل کار کزینی دادم.بعد هم یه آزمون فرمالیته و شدم کارمند
حالا دیگه هیچ چیز نمی تونست جلوی جاه طلبی و عطش قدرت را در من بگیرد...رموز پیشرفت را می دانستم : زیر اب میزدم ، پاچه خواری می کردم ،خوش خدمتی ،تغییر قیافه به نرخ روز و ...
خلاصش اینه که الان می بینید بر مسند ریاست تکیه زدیم و حال می کنیم و هم اکنون چون دسته بیلی بی خاصیت اینجا نشسته ام و در حالیکه هیچگونه تسلطی بر امور ندارم بالاترین حقوق را می گیرم چون اساسا نیازی به تسلط کاری نیست وقتی  هستند همیشه کارکنان خودکار و بارکشی که اتوماتیک و غیر مستقیم شعبه را اداره می کنند و رویای واهی ترقی در سر می پرورانند، ولی زهی خیال باطل ...


 مدل یه رابط رایانه بانکی
صبح که میاد غرولند مدیر پشتیبانیه که باید بره فلان شعبه وگرنه مشتریا همکاراشو میخورن. میره اونجا و بعد از 5 ساعت خرکاری می فهمه مشکل از کابل کشی شعبه است. در حین خرکاری میفهمه که رئیس نمک نشناس شعبه داره یواشکی تلفنی به یه نفر میگه که این رابط رایانه هیچی بارش نیست. 5 ساعته علافمون کرده.
بعد واسه اینکه کلک کارو بکنه خودش کابل کشی رو اصلاح می کنه. حالا باید برگرده مدیریت گزارش بده. کیه که قدر بدونه. فقط به خاطر همکارای پشت باجه.

مدل آقا کاوه از وبلاگ چراغهای رابطه تاریکند

 




( وقتی مدرکمو گرفتم ، یه شرکت رفتم منشی استخدام شدم ، بعد ازدواج کردم ، بعدم بزرگترین اشتباه عمرمو کردمو کارمند بانک شدم . امیدوارم آخریش باشه ! ) ... داره با مشتری درددل می کنه ، شایدم راست بگه ، برای مادری که یه دختربچه ی دو ساله داره و هفته ای یه بار مادربزرگ بچه می بردش مسافرت و مادر تلفنی از حال بچه باخبر می شه ، و یکی به شوخی بهش گفته : موقع ی عروسی دخترت ، اگه تو رو بعنوان مادر بچه معرفی کردن ، من اعتراض می کنم و می گم این دختر ، بچه ی مادربزرگشه ! - شاید خیلی سخت باشه .


هنوز ازدواج نکرده ، پدر و مادرش یه شهر دیگه ان ، با بالا صحبت کرده ، قراره شش هفت ماه دیگه توی شهرشون بانکمون یه شعبه بزنیم ، می خواد اون موقع از شعبه ، منتقل شه به شهرشون . فک کن زندگی نیمه مجردی رو داره تجربه می کنه ، ( ظاهرا اینجا یه خونه گرفته ، اما دو سه روز در هفته ، خونه ی فاملیاشه ) خداییش خیلی هم سختی کشیده اینطور که می گه .


تازه یه ماشین قسطی از وام بانکی خریده ، می خواد خونه هم بگیره ، خودش و همسرش کار می کنن ، چندین سال پول پس انداز کرده ، خارج از شعبه هم درس می ده هم مکاتبه ای فوق می خونه . می گه خونه رو که بگیرم ، اقسطشو که بدم ، می ریم خارج . باید اول اینجا استقرار پیدا کنیم بعد بریم .


بچه پولداره ، صد میلیون تو حسابشه ، فقط واسه سرگرمی میاد بانک ، تازه هم باباش ماشینشو ازش خریده ، اما هنوز خودش سوارش می شه ، می خواد خونه بخره ، گاهی وقتا که یه کم از حد می زنیم بالا ، اون شاید تنها کسیه که تو حسابش موجودی داره و برداشت می کنه تا از حد بیایم پایین !


زن و شوهر هر دو کارمندن ، با آشنایی خودشو منتقل کرده یه بخش آرومتر توی شعبه ، اما گاهی که شلوغ می شه ، رئیس ازش می خواد باجه بگیره ، بعضی وقتا که خیلی شاکی می شه زنگ می زنه به همسرش و پارتیش دوباره از بالا گوشیو می ده دست رئیس !!!


بچه هاش خارجن ، با یه ماشین مند بالا میاد شعبه ، و خیلی وقتا می بینی توی شعبه می چرخه و با صدایی که چن نفر بشنون ، توی تلفن می گه : پول نمی خوای ؟ شهریه تو دادی ؟ هوا اونجا چطوره ؟


خانمش خارجه ، هر از چندی یکی از همکارا از شعبه هایی که قبلا با هم بودن ، میان دنبالش .


گوشیو می گیره تو گوشش و مدام با گوشی حرف می زنه ، فک می کردم کسی تو زندگیشه ، اما یه کم دقت که کردم ، احساس کردم هر کاری که می کنه ، ظاهرا تو گوشی داره برای خودش می گه ! حتی نمی تونی مطمئن باشی اون طرف خط کسی همچی چیزایی رو گوش کنه ! : وای ، الان دو هزار تومن می دم به مشتری ، وای الان باید برم از صندوق پول بگیرم ، وای ، نمی دونی هوا چه قد گرمه ، وای .. !

 


 

-------------------------------------

-------------------------------------------

-------------------------------------------

روزی روزگاری ! رئیس صندوق بودم ، صبج پنج دقیقه از هر روز زودتر رفتم...
می گه : اینجوری به من پول می دی ؟ باید این همه اسکناس خرج کنیم ؟
می گم : به همه اینجوری دادم . با فلانی مشورت کردم گفت اینجوری بدم .
( همه اش بیست تا تراول صدی داده بودم با پنج تا باند دو هزاری .
...

اتفاق خیلی زیاد افتاد و روزای خاصی بود ، اما زیاد یادم نیست جزئیاتشو ، دلیلش اینه که از این پیشنهادم که گفته بودم سر کار یادداشت بنویسین و بعدا تو وبلاگ بذارین پشیمون شدم ، فک می کنم باید آدم حواسش سر کار کاملا جمع باشه. می گم چرا :
.....

 . اینا رو ولش کن ! باید برم سر اصل مطلب . صد تومن کم آوردم . صد هزار تومن ! اومد دم باجه ام ، موقر و متین . اصلا بهش نمیومد . ( هنوزم مطمئن نیستم عمدی بوده باشه ممکنه پیرمرد توی نیم دقیقه ، حافظه ی کوتاه مدتش هنگ کرده باشه ! ، صد درصد شاید مطمئن نباشم ) پونصد و شصت و هشت هزار تومن خواست ، پولو از جمله یه باند هزاری بهش دادم ، گفت باندو عوض کن ، عوض که کردم ، دیدیم صد هزار تومن اضافه باید بهش بدم ،  تو فیلم دیدیم  ، من دارم تو کشو رو نگاه می کنم و مشتری تو جیب پشتش چیز میز می ذاره .  ... گفت صد تومن دیگه باید بدم . هنگ کردم ، بهش دادم . شما بودین می گفتین کیفتو بگرم ؟ کیفش از این چسبون زیپیا بود که به شلوارش چسبیده بود. به همکار که گفتم ، گفتن : باید دستی تراولا رو می شمردم و بعد پولا رو ، و جلوش کامل می شمردم ، بعد بهش می دادم ، جور که بعدا نتونه زیرش بزنه . این کاریه که از اون به بعد سعی کردم انجام بدم.
زنگ زدیم به مشتری ، همکارمون بهش گفت : شما چی گرفتین ؟ مشتری معلوم بود نمی خواد جواب بده ، به همکارمون اشاره کردم ، گفت : ما تو فیلم دیدیم ، شما یه سری کاغذ می ذارین توی جیب پشتتون . اینو که گفت ، مشتری گفت : 5 تا تراول صدی ، 3 تا تراول پنجاهی . ... همکارمون اینو با مداد روی کاغذ پشت سند نوشت .  همکارمون گفت : این دقیقا صدهزار تومن بیشتر می شه .  مشتری گفت من دارم می رم سفر ، از سودهای آینده ام بردارین ! ... گفت فرداش میاد شعبه ، اما فرداش که اومد ، زد زیرش ....
رئیس گفت : اگه فلانی کم آورده بود ، فک می کردیم عاشقه ! تو چی ؟ می خواستم بگم : شاید همین مشکلمه که عاشق نیستم !

-------------------------------------------

همکارم داره می گه : مردک هیز !  ازش بدم میاد ، جوابش سلامشو ندادم .
می گم : این آدم ؟! اصلا همچی چیزی حس نکردم ازش .
می گه : آخه شما خانم نیستین .
می گم : بخاطر آقای ... ( معاون قبلیمون ) روش حساب می کردم .
می گه : منم همینطور .
( مشتری و معاونمون ، یه احترام متقابل خوبی بین هم داشتن )
نمی دونم به خدا !

-------------------------------------------

مشتری : می شه بدون دعوتنامه بهم دسته چک وبدین ؟
همکار : به شما کاسب جماعت نمی شه اعتماد کرد ، ما خودمون این کاره ایم داداش ! می خوای آدرس اشتباه بدی ، بعد چک بدون محل بکشی در بری !!؟ 
مشتری : اگه با رئیس صحبت کنم می شه ؟
رفت و با رئیس صحبت کرد ، اونم جواب منفی داد .

-------------------------------------------

ظرفای غذای تو بود دیشب تو ماشینم مونده بود ×؟

-------------------------------------------

این دویستیا چه قد کهنه است ، هیچکی نمی بره . یه کم از اون باند نوها خرج کنیم .

-------------------------------------------

یه چک بین بانکی توی دسته چک بین بانکی باطل شده بود ، جانشین ارشد که قبلا تو شعبه بوده باطلش کرده بود . ظاهرا به این دلیل ابطال شده که موقع پرفراز ، دستگاه پرینتر خاصی که برای این کار داریم ، اون چکو پاره پوره کرده !

-------------------------------------------

یه کم خصوصی ...

چرا آدرس اینجا رو ندادم آدمای آشنا بخونن ...
اول که اومدم بانک به دلخواه خودم نبود ، یکم از کارم اوایل راضی نبودم . قبل از اینکه بیام پشت باجه ، کاری رو می کردم که شاید یه بچه ی سوم راهنمایی هم به راحتی از پسش بر میومد. بعد اومدم پشت باجه . رابطه ی همکارا خوب بود ، اما اون جمع صمیمی بخاطر جا به جا شدن همکارا و کم شدن تعدادمون ، حداقل اون صمیمیتی که می خواستمو دیگه ندارم . یه مدتی از کار خیلی خوشم میومد . اما الآن اون هیجانات کاذب به نوعی از بین رفته یا کم شده . دوست ندارم اینجوری باشم ، به مه ی اینا ، یاس فلسفی و عدم ازدواج رو اضافه کنین . یه جور شاید حس سرخوردگی از دنیا . فک نمی کردم تو بانک موندنی باشم . هرچی هم که با آدما بیشتر نشست و برخواست می کنم ، احساس می کنم که ایده آلمو نمی تونم پیدا کنم ، کسی که با تمام نواقصم منو بپذیره ، و هیچ توقعی از من نداشته باشه ، حتی خودش زندگی منم بسازه .  ... همکارای پسر ، گاهی بعضی مشتریای دخترو می قاپن ! و از بینشون مشتری خاص دارن ، اما شاید یه دلیلشم این باشه که اینجوری می خوان روی همو کم کنن ،  ولی این شوخیا یه کم منو اذیت می کنه. اگه به من باشه ترجیح می دم این مشتریا رو نگیرم !  البته سعی می کنم تا می تونم شماره ی مشتریا رو بزنم و مشتری بگیرم و مفید باشم .

ارسال شده توسط: در شنبه 2 مرداد 1389 | نظرات()
باز از www.banker1bank.blogfa.com اومدم اینجا . ظاهرا فی ل تر ه

این دیگه خیلی مسخره بود ! بلاگ فا فیلتر شده ! نمی دونم همه آِ ی اس پی ها فیلترش کردن یا فقط مال من اینجوریه .
==========================
1)
همکارم می گه » یه روز که مشتری عتیقه بهت می خوره ، تا آخر وقت ادامه پیدا می کنه ! می گه : این تیپ مشتریا امتحان الاهین ! خدا داره امتحانت می کنه !
.............
الف -
دو تا خانم اومدن پشت باجه ام ، یکیشون خارج بوده ، یه سپرده ی بلند مدت داشت و یه سپرده ی کوتاه مدت . ( سود بلند مدت به کوتاه مدت می ریزه ) خانمه می خواست این دو تا رو ببنده و یه کوتاه مدت و یه بلند مدت باز کنه . فرم دادم اون یکی خانمه مشخصاتشو پر کرد و تو سیستم تعریف کردم . بلند مدت رو به کوتاه مدت بستم ، یه کوتاه مدت مشترک باز کردم ، کوتاه مدت تک نفره رو به کوتاه مدت مشترک بستم ، یه بلند مدت مشترک باز کردم که سودش به سپرده ی کوتاه مدت مشترک بریزه . بین نیم ساعت تا سه ربع طول کشید . گاهی مشتریا توی پر کردن فرم کندن .
.............
ب-
دو تا خانم دیگه اومدن ، یکیشون که خارج زندگی می کنه ، پولاشو داده بوده به اون یکی که واسش سپرده باز کنه . نفر دوم ده تا سپرده باز کرده ، اما چون طبق قانون بانکی مجاز نبوده به اسم نفر اول باز کنه ، به اسم خودش باز می کنه . الان اومده بودن حسابا رو مشترک کنن ، ظاهرا نسبتی هم با هم نداشتن . گفتیم نمی شه ، مگه روش وکالت بدین . ده تا وکالت دادن . با معاونمون حرف زده بودن . یه جور وکالت خاص نوشتن ، که از این به بعد هر کدوم مجاز باشن با اون یکی حساب مشترک باز کنن ! اما درصدش رو معلوم کردن .

==========================
2-
دو تا همکار دارن با هم حرف می زنن : دو تا مشتری از اون سر شهر اومدن حساب باز کنن ، می گن می خوایم اینجا حساب باز کنیم ، فلانی می گه مشکوکن ، واسش باز نکنین ! ( فقط همین حدشو شنیدم ! )

==========================
3-
مشتری یه چک آورده پاس کنه ، می بینم موجودی نداره ، می گه به صاحب حساب زنگ بزنین ، لازم دارم پولو ، اگه نداره برگشت بزنم ، زنگ می زنم ، می گه تا یه ساعت دیگه موجودیو تامین می کنه . به کسی که چکو آورده می گم . می گه باشه می شینم ، بعد می گه : نکنه تا یه ساعت دیگه شعبه تونو می بندینو این ما رو سر کار گذاشته ؟ می گم نه دو ساعت و نیم دیگه هستیم !

==========================
4- .............
الف -
روز رفتنم بود ، به معاون گفتم می تونم زود برم ، گفت اگه روز رفتنته آره . صندوقمو تحویل دادم ، یهو ارشد صدام کرد که بیا این دسته چکو صادر کن و سند کارمزدشم بزن ! بهش گفتم : صندوقمو بستم ، گفت یعنی چی ؟ من روت حساب می کنم ، فلانی و فلانی دارن می رن ! فلانی رم می خوام بگم زود بره ! یه روز دیگه برو ! یه مشتری نشسته بود ف دیدم چک یه بانک دیگه دستشه ، پیش خودم گفتم یا رمزداره یا می خواد به حساب بخوابونه ، شماره شو گرفتم . بعدشم چن تا سند زدم .
.............
ب-
یه مقدار جزئی توی صندوقم مونده بود ، همون مقدار رو به همکار بغل دستیم کاهش دادم و بهش گفتم سند برداشت از حسابم بزنه .
.............
ج-
به رئیس صندوق کمک کردم صندوقو بست . رئیس اومده به ارشد می گه فلانی ( یعنی من ) رو انقد زیاد مسوول صندوق نذارین ، هر روز که مسوول صندوقه موجودی پایین میاد ! گفتم : آقا من رئیس صندوق نبودم ف فقط داشتم کمک می کردم !
.............
د-
همکارمون با رئیس دارن سر مرخصی فردا چونه می زنن : - آقا فردا من با اجازه تون می خوام واسه امتحانم بخونم . - چی ؟ فردا ؟ آخر ماه ؟ باشه ، بیا ، ساعت یک می ذارم بری . - آقا ، نمره نمیارم به خدا . - بسه دیگه ، از اول صبح می خوای بری الواطی من که می دونم ! - نه به خدا ، باید بخونم ، سخته به خدا .... آخرشم مرخصیو نداد تا موقعی که بودم !
.............
ه-
اومدم از شعبه بیرون ، یه حساب مشترک با یه نفر از نزدیکان داریم که هر وقت واریز و برداشت می شه ، ریزش به موبایل اون اس ام اس می شه . این فامیل نزدیک ، اس ام اس زده و ریز موجودی و برداشتی من از حسابمو ( که همین امروز برداشت کرده بودم ) واسم فرستاده و می گه : ببین این حساب مال کیه ؟ چرا اس ام اسش به حساب من میاد ! ( نگو اشتباهی حساب خودمم دادیم اس ام اسش به موبایل اون بره . فقط شماره حساب اس ام اس می شه و موجودی ! یعنی تا بهش نگم ، نمی دونه که اون حساب ، حساب منه ، اما می دونه موجودیش چقدره !

 

 

 

ارسال شده توسط: در یکشنبه 30 خرداد 1389 | نظرات()
اشکال ؟

هر موقع ؛ اگر اون یکی وبلاگم مشکلی داشت همینجا می نویسم

ظاهرا الان بلاگ فا مشکل داره . باز نمی شد .  

ارسال شده توسط: در جمعه 14 خرداد 1389 | نظرات()
آدرسم عوض شده www.banker1bank.blogfa.com

آدرسم عوض شده  www.banker1bank.blogfa.com

این لیست و آدرس وبلاگای بانکییه که می شناسم ( از این ور و اون ور جمع کردم !‌)

 

-------------

تلنگری از جنس اسکناس !!!    http://gbank.persianblog.ir/
خاطراتم در بانک ملی       http://www.bankemeli1307.blogfa.com/

http://asemaneabiyekhoda.mihanblog.com زیر آسمان آبی خدا

http://mahdokhti.blogfa.com/ دلتنگی های پشت باجه

؟ http://bmiteller.blogfa.com/  متصدی بانک ملی

http//www.1banki.com یک بانکی

http://www.mrl.blogfa.com داستانی از یک زندگی

بانکدار کوچک    http://tejaaratbank.persianblog.ir/
آفتابگردان     http://thesunflower.blogfa.com/

http://abbas2013.persianblog.ir/    بانک و بورس

بانک نوشت     http://banknevesht.shokri.ir/
دغدغه های یک کارمند بانک      http://www.beigi57.blogfa.com/

کارمند شبکه بانکی    http://www.saiedht.blogfa.com/

 

http://banker.mihanblog.com/   بانکدار

 

 

---------------------

 

گاه نوشته های آقای محمد ربیع زاده (؟)   http://www.rabizadeh.blogfa.com/

 

http://www.mjgharibi.blogfa.com/   توسعه پایدار ( ؟ )

 

؟   http://centeralbank2005.persianblog.ir/   وبلاگ کارکنان بانک مرکزی ایران

 

بانکداری ( بهرام – پ )  http://bahram-p.blogfa.com/  ؟

 

http://www.agribank88.blogfa.com/  همکاران بانک کشاورزی

 

؟  http://www.banker1.blogfa.com/   فقط خانمهای همکار بخوانند

 

؟ http://www.banker58.blogfa.com/  همکاران بانک ملت

 

؟   http://www.1karmand.blogfa.com/   یک کارمند خوب

وبلاگ بانکیها    http://www.thebankers.blogfa.com/
وبلاگ نوین بانک      http://novinbank.blogfa.com/
بانک نگار (سایت خبری بانک نگار)      http://www.banknegar.com/
بینا ( اطلاع رسانی بانک و بیمه )    http://www.bina.ir/
لینک باکس بانک و بانکداری     http://onlinebanking.mihanblog.com/
بانک بستر توسعه پایدار      http://www.mjgharibi.blogfa.com/
موسسه آموزش عالی بانکداری    http://www.ibi.ac.ir/index.php
معرفی سایت وزارتخانه ها و ...    http://2lat.com/#V_keshvar
بانکنا (سایت اطلاعات بانکی)    http://www.bankna.ir/home-fa.html
انجمن علمی بانکداران     http://bankers.mihanblog.com/
مشاوره بیمه تامین اجتماعی    http://vali-fathi.blogfa.com/
وبلاگ آموزش حسابداری    http://www.hesabdar.mihanblog.com/
کارکنان بانک صادرات - مشهد     http://www.sadermash.blogfa.com/
وبلاگی از کارکنان بانک پارسیان    http://www.parsianbank.mg-blog.com/
وبلاگی از کارکنان بانک پارسیان    http://bankparsian.blogfa.com/
وبلاگی از کارکنان بانک سرمایه    http://sarmayeh-bank.blogfa.com/
تاریخچه و اخبار بانک صادرات       http://bsi724.blogfa.com/
وبلاگی از کارکنان بانک پاسارگاد     http://pasargad-bank.blogfa.com/
وبلاگی از کارکنان بانک تجارت       http://tejaratfars.blogfa.ir/
وبلاگ"کارکنان بانک صادرات ایران"     http://saderbank.blogfa.com/
کلوب بانک و بانکداری   http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/banking/topicid/53266/wrapper/true
گروه مالی ایران    http://www.financialgroup.ir/
حسابداری بانکی،کارمند بانک رفاه      http://www.account20.blogfa.com/
طفل سی و سه ساله - لیزینگ     http://www.valsanam.blogfa.com/
صکوک     http://sukuk.blogfa.com/
خاطرات کارمندان بانک      http://www.bankiha.blogfa.com/
کارمند بانک ملی ایران      http://5071.blogfa.com/
بانک و توسعه     http://www.bank-to.blogfa.com/
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست     http://banki.blogfa.com/

مرکز جامع اطلاعات بانکی ایران    http://iranbank.blogfa.com/
فرهنگ و بانک     http://mahmoudidr.blogfa.com/
مرکز فابا    http://www.ebg.ir/

"بانک و بانکداری"    http://bankdar.ir/blog/
وبلاگ "بانک توسعه صادرات ایران"     http://edbi.blogfa.com/
وبلاگ "کارکنان بانک سپه"    http://www.sepah1304.blogfa.com/
وبلاگ "سپه & 713"     http://sepah713.blogfa.com/
وبلاگ رسمی "بانک ملی ایران"   http://www.bmiblog.ir/  - ؟ میر مهدی گل آرا

؟  http://aalipour.blogfa.com/  نوشته های من

 

http://www.youngbanker.blogpars.ir/ بانکدار جوان و بانکداری نوین

 

؟ http://sepah3.blogfa.com/  بانکی ها

 

 وبلاگ "بانک ملی ایران"     http://www.bankmi.blogfa.com/
بانکی    http://www.banki.ir/
بانکهای دولتی و خصوصی ایران     http://newsbank.blogfa.com/
معترضین فستیوال وبلاگهای بانکی     http://protestbmi.blogfa.com/
بانک و بورس    http://abbas2013.persianblog.ir/
وبلاگ "کارکنان بانک ملت"    http://mellatblog.blogfa.com/
مجله ایرانی صنعت بانکداری    http://bankers.blogfa.com/
بانک ایرانی (کیش ویر)     http://www.corebank.ir/
کارمند آزمایشی     http://www.banker1.mihanblog.com/
قرض الحسنه    http://donorfundj.jbg.ir/

پرداخت الکترونیکی قبوض    http://www.qabz.blogfa.com/
کار و آشنایی با امور بانک صادرات     http://www.sepehr-saba.blogfa.com/
بانکداری نوین    http://www.fnbanking.blogfa.com/
بانکداری الکترونیک      http://www.bankmeliahwaz.blogfa.com/
صدای کارمند    http://sedayekarmand.blogfa.com/
بانک سبز ایران   http://bankkeshavarzi.blogfa.com/
بانك صادرات استان گیلان    http://gilan-saderat.blogfa.com/
ترازنامه    http://rashtiani2.blogfa.com/
اخبار بانکی ایران    http://www.ibnews.ir/
وبلاگی در مورد مدیریت بازرگانی    http://abbasbakhtiari.blogfa.com/
کارمند بانک صادرات    http://bsi57.blogfa.com/
کارمند بانک ملت    http://bankdarinovin.blogfa.com/
وبلاگ کارکنان بانک سپه    http://www.bankesepah.blogfa.com/
وبلاگ رسمی بانک دی   http://day-bank.blogfa.com/
بانك دی ... بانك ارزش آفرین    http://bank-day-iran.blogfa.com/
وبلاگ بانك سرمایه    http://sbank.blogfa.com/

------

http://saiedht.blogfa.com/ کارمندان شبکه بانکی

------


 

http://www.thebanker.com/ !

 

http://bmikarmand.persianblog.ir     کارمندان بانک ملی ایران

 

http://enbanka.blogfa.com ارزش آفرینان بانک اقتصاد نوین

 

http://www.tat-bank.blogfa.com/   هواداران بانک تات

 

http://www.tejaratfars.blogfa.com/  کارکنان بانک تجارت فارس

http://saderat2.blogfa.com/  کارمند بانک صادرات پل دختر

http://www.bsir.blogfa.com/  سپهر ( بانکداری )

؟   http://www.esfahanbsi.blogfa.com/  اقتصاد ++ بانکداری + ... ( حسینی )

http://novinbank.persianblog.ir/   ؟‌ کارمند بانک ملت     ---

http://bankir.blogfa.com/  بانک ایرانی

؟  http://www.saerbank.zet.ir/  خدمات نوین بانکداری الکترونیک ایران  ---

http://bankiblog.blogfa.com/  بانکی ها ( کارمندان بانک ملی )

 

http://bankian.blogfa.com/   در شعبه ما چی می گذره ؟

کارمند بانک مسکن  http://www.saeidaghaei.blogfa.com/ 

http://mehrerezablog.blogfa.com/  کارکنان صندوق مهر رضا

؟ http://feeds2.feedburner.com/5071 کارمند بانک ملی ایران    www.5071.blogfa.com – در مراغه

؟ http://www.boursenegar.com/  بورس نگر

  http://bmi5598.blogfa.com/  ؟ بانک ملی سرو آباد

 http://bank-to.blogfa.com/  بانک و توسعه

http://bankingmanagement.blogfa.com/  مدیریت بانکی

؟‌ اختصاصی سهیلا سلطانی  http://www.soheilasoltani.persianblog.ir/    @@@@

  http://thebankers.blogfa.com    بانک, بانکداری, اقتصاد و مدیریت     -  @@@

http://biglarifard.persianblog.ir   از همه چی و از همه جا   @@@@

http://enbank.blogfa.com بزرگترین وبلاگ پرسنل بانک اقتصاد نوین

http://www.amoooly.blogfa.com   عمولی ( ؟ )   نمی دونم بانکیه یا نه !!!

   http://hsb-sina.mihanblog.com   کارمند بانک سینا ؟

   @@@http://www.bsiblog.ir  وبلاگ کارکنان بانک صادرات
 

http://bsimazandaran.blogfa.com/  کارکنان بانک صادرات مازندران

http://abinesh.blogfa.com/  ؟)‌ دانیال (امیر بینش)

 

http://www.gozaresheazad.blofa.com/ همکار !؟‌

 

 

http://banki.ir/estekhdam-bankha   استخدام

ارسال شده توسط: در چهارشنبه 4 فروردین 1389 | نظرات()
www.banker1.bank.blogfa.com

nemidoonamameinja chi bod ! shansi zadam omad , too blogfa ba hamin adres ye weblog zadam , harchandoonja ham ye post neveshtam faghat , nemidoonam , nemidoonam kai betoonam benvisam , felan

ارسال شده توسط: در چهارشنبه 31 تیر 1388 | نظرات()
شاید باید !

 


حکم دو تا از همکارا اومد ! :

 

- یکی شون می گه : از رفتنم خوشحال شدی نه ؟ - خداییش نه !

 

- یکی دیگه شون ، آدرس قبلیشو داده بوده مرکز ، عوض نکرده ، یه جا نزدیک خونه قبلیشون انداختنش ، خدایی داشت گریه می کرد

 

-  به یه همکارمون که اینجور مواقع پیش قدمه می گم : ده هزار تومن بدم بهت !؟ ( یعنی دو تا پنج تومن واسه کادوی خداحفظی هرکدوم از اون دو تا )

 

- سه تا دیگه از همکارا می گن می خوان انتقالی بگیرن برن شعبه های دیگه ! سه تا دیگه رو هم که از قبل گفتن قراره حکماشون بیاد ، امیدوارم این جو خوب توی شعبه بمونه .


ممنون از مریم خانوم که اون آدرسو تو نظرخواهی واسم نوشتین ، شاید بتونم توی تحقیق کمکتون کنم ؟ - یعنی راجع به چیزی که می خواید تو وبلاگم بنویسم !؟ اما اون وبلاگ رو قبلا رفته بودم ، خیلیاشون به روز نمی کنن ، خیلیاشونم صرفا خاطرات نمی نویسن .


بازم کارآموز اومد ، از قبلیا تیز و بز تر بودن ، غیر از واحد ما ، یکی دوتاشون حتی رفتن واحدای دیگه هم کار یاد بگیرن . موقع نهار سه چهارتاشون با هم اومدن آبدارخونه ، به یکی از همکارا که یه مدت نشسته بود گفتم : پاشو ، همکارای ما اومدن دیگه ! حالا موندم چجوری با این بنده خدا یهو اینجوری خودمونی حرف زدم ! ظاهرا مرور زمان آدما رو به هم نزدیک می کنه .


یه آشنا که توی یه شعبه دیگه است امروز اومد شعبه ما به یه همکار دیگه ای که از شعبه شون منتقل شده شعبه ما سر بزنه .

من می دونستم اون آشنا اون شعبه است ، اما ظاهرا اون نمی دونست من این شعبه ام !

این آشنا  با همکارمون که تازه منتقل شده شعبه مون خیلی بیشتر گرم گرفت تا با من !

منم هفته پیش رفته بودم شعبه ای که به همکارمون که منتقل شده بهش سر بزنم ، اصلا حواسم نبود که یکی از همدوره ایهای سابقم هم اونجاست ، خوب این به اون در !


 

ارسال شده توسط: در شنبه 9 خرداد 1388 | نظرات()
قاطی پاطی !

 

بازم کارآموز داریم ، هیچ کار جدیدی نیومد که یاد بگیرن ، با پرونده ها سرگرم بودن  ، یکیشون رمز برنامه مالی بانکو وارد کرد و من جلوش چن تا کار انجام دادم ، می گه تو چطور رمز نداری این همه کار بلدی !؟
توی یه کارت ، واسه  یکی از همکارا که از شعبه استعفا کرد رفت ، یادگاری می نوشتن . من نوشتم : - اگه کد و رمزت رو نمی خوای بده من !


بین بعضی از همکارا سر تعداد سندها کل کله ، من معمولا می رم به یکیشون می دم سندایی که باید رو واسم بزنه ، هم  یه انتقالی ساده است و وقتی از اون نمی گیره ، هم سنداش بالا می ره !


نمی دونم این سرماخوردگیه یا حساسیت بهاری ، و آیا من از یکی دو تا از همکارا گرفتم یا اونا از من !


اونی که موبایلشم دزدیده بودن منتقل شد ، بهش می گم ان شا الله یه موبایل آخرین مدل بگیری . به شعبه یکی از همکارا که تازه منتقل شده هم سر زدم ، واسش شیرینی هم گرفتم ، کیف کرده بود ، هنوز با اون شعبه اخت نشده بود .گفت روزم رو عوض کردی !


به همکارا هنوز توی صندوق کمک می کنم و خودپرداز ، یکیشون می گه : کار تو این نیس ، میای کمک می کنی من خجالت می کشم ! آخه من فک می کنم خوب یادداشت کردن سریال ایران چک ها و شمردن پولها و چارنخ زدن همچی کار شاقی نیس !


گاهی وقتا یه سری چیزا عرفه ، یه سری چیزا قاعده ، یه سری چیزا رویه ، یه سری چیزا قانون ! حالا چرا اینو نوشتم ؟ بماند !


توصیه می کنم همیشه توی کیفتون چتر همراه داشته باشین ، شاید یه روز مجبور شدید به بستن صندوق کمک کنین و هوا به مرور از صاف به ابری و مه و تگرگ تغییر کرد!



وقتی آدم فکر می کنه حتی ممکنه از شعبه خودشون وبلاگشو بخونن ، یه سری چیزای خاله زنک بازیو نمی نویسه و همین مزه وبلاگو تا مقدار زیادی می گیره !

ارسال شده توسط: در یکشنبه 3 خرداد 1388 | نظرات()
همه چیز از همه جا

- سلام دوست عزیزی که چن دفعه واسم نظر گذاشتین ( خصوصی ) دوست دارم بیاین نظر بدین ! اما هم من از کافی نت می نویسم و سخت بشه زیاد اومد توی نت تا بشه زیاد نوشت واسه همین یه کم به قول شما تیتر وار می شه .  هم اینکه تقصیر من چیه که امکان ارسال جواب برای نظرات خصوصی وجود ندارد ؟! خوب من چی کار کنم ؟! در جواب شما باید بگم که چندین ماهه بانکم رمز ندارم ! با عوض شدن روسا به هرکدوم گفتم یه مشکلی پیش اومد واسش !  به معاونامون گفتم ، بعد گفتن با رئیسم حرف زدم راجع به رمز ، ببینیم خدا چی می خواد .


یه بنده خدا می خواد توی آزمون بانک شرکت کنه ، از من اطلاعات خواسته ، هیچ توضیح دیگه ای هم نداده ! اگه کسی می تونه کمکش کنه !


- رئیس جدید که اومده ، چن تا از همکارا منتقل شدن ، یکی استعفا داده ، یکی هم خودش انتقالی گرفته ! خلاصه که بازار گریه گرمه ، واسه چن نفر پول گذاشتیم که کادو گرفتن همکارا واسشون ، واسشون کارت هم گرفته بودن که روش یادگاری نوشتم ، واسه هرکدوم یه چیزی که یاد من یا شعبه مون بیفتن . قدیمیا جابه جا شدن ، اونایی که اومدن هم قدیمین اما تو شعبه های دیگه بودن .


اینم به نوعی توی حال و هوای انتخابات :
دارم تائیدیه صادر می کنم ،
 یکی از همکارا : واسه منم یه تائیدیه صادر کن .
من : تو که رد صلاحیت ای !



یه قسمت توی شبکه داخلی بانک داریم که پیشنهاد می دن ، چن تا دادم ، اما یکیش که گفتن در قالب پیشنهاد قابل طرح نیست ! چن تای دیگه اش هم در حال بررسی اه .






ارسال شده توسط: در پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 | نظرات()
می نویسم كه نوشته باشم

 

ممنون از نظر خصوصیتون .


یه همكارمون واسه تولد یه همكار دیگه مون شیرینی گرفت . بهش می گم : می گفتی تاریخ تولدمو بهت بدم !

همكارمون ماشین گرفت و شیرینی داد . بهش گفتم ان شا الله شام بدی

جای یه همكارمون دارم زنگ می زنم به یه سری از مشتریا . یه سری تائیدیه باید صادر كنم . اضافه كار نمی خوام بمونم . میام به اون همكارمون می گم می خوای زنگ بزنم ؟ می گه نه دیگه ممكنه خواب باشن . می گم خوب اشكال نداره من زنگ می زنم اگه غر زدن می گم تو گفتی زنگ بزنم !


یه مشتری واسه اینكه روی برگه درخواستش یه شماره و یه جمله نوشتم كه توی بایگانیمون بذارم ؛ رفت اصلش رو دوباره از شعبه ای كه درخواست كرده بود گرفت !

 


 

حكم دو تا از همكارا اومده . یكی رو هم ارشد شعبه زنگ زد بالا كه یه شعبه نزدیكتر به خونه شون بره ! یكی می گفت باید به بالا بگه كه آدرسش عوض شده وگرنه ممكنه یه شهر دیگه شعبه اش رو بندازن !

تو آبدارخونه حرف شد كه چطوریه كه من بعد چندین ماه هنوز رمز ندارم و فقط تائیدیه صادر می كنم . خواستم حرفو عوض كنم . به یكی از اون همكارایی كه حكمش اومده می گم : خوب آخه من هر سندی بخوام می دم شماها صادر كنین . البته تو كه نه چون دار ی می ری . به بقیه !

بعد دیدم حرف بدی زدم یه سند باید می دادم همكارا بزنن دادم همین آدم زد .


حرف رئیس صندوق بودن بود همین همكارمون كه حكمش اومده داشت به همكارای دیگه می گفت فردا تا مثلا 5 باید بمونین كمكم كنین . من بهش گفتم : حالا بذار ببینیم اصلا تو شعبه می مونی تا اون موقع !

ارسال شده توسط: در دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 | نظرات()
یه نوشته دیگه !
بازم می گم : توی چن تا وشته قبل از یکی که نظر خصوصی داده بود یه سوال کردم ، لطفا جواب بده !

دیروز حتی ناهار رو بعد از ساعت اداری خوردم ! از بس باید تائیدیه صادر می کردم ! رکورد بود . کاراموزا هم که رفتن ، یکیشون واسم آرزو کرد که رمزم بیاد !

امروز انگار همه باهام یه جورایی خودمونی بودن !

- یه همکارمون با رئیسمون مشکل داره ، یه تائیدیه رو داده بوده واسش صادر کنیم ، تو آبدارخونه بهم گفت اونو بیار بهم بده ، با فلانی توی قسمتتون مشکل دارم ! وقتی رفت ، یکی دیگه بهم گفت : این با همه مشکل داره !

- صبح رفتم ، به یه همکارمون می گم ، رئیس قبلی مشکل داشت با دیر اومدن بچه ها سر صبحونه ، الان که نیست ، این نوشته رو وردارین ! ( که تا هفت و ربع مجازیم فقط صبحونه تو آبدارخونه بخوریم ) - گفتن نه . حالا هشت یه سر زدم دیدم معاون نون بربری گرفته واسه صبحونه داره می خوره !

- همکارمون بهم تعارف کرد اگه تائیدیه زیاده ، بیاد بزنه

- برای ثبت امروز به یه دلیل نیمه خاص این نوشته رو نوشتم !

ارسال شده توسط: در سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 | نظرات()
کار آموز ان !

توی نوشته قبل از یکی که نظر خصوصی داده بود یه سوال کردم ، لطفا جواب بده !



رئیس قسمتمون ، عروسی بچه اش بوده ، شیرینی داد ، بهش می گم : ان شا الله عروسی کارمنداتون !



چن تا کارآموز اومدن تو قسمتمون ، چیزایی که من توی چند ماهی که اینجا بودم یاد نگرفتمو اینا یه روزه یاد گرفتن - البته یکی دو روزی کلاس رفته ان.



آخر وقت مشتری اومده تائیدیه می خواست واسش صادر کنم ، چن تا تو نوبت بود ، بهش گفتم می شه فردا بیاید ، میگه من شب پرواز دارم ، الاان صادر کنین ! دادم یکی از اون کارآموزا صادر کرد ،  چک کردم و پرینت کردم ، رئیسمون با دلخوری امضا کرد ، ده دقیقه به آخر وقت ، نگاه کردم دیدم کارآموزه ، یه بخش رو جا انداخته بوده ، دیدم اگه دوباره صادر کنم تا اون بابا برسه ، رئیس رفته و نمی شه امضاش کرد ! اینه که خودمو زحمت نداددم بگم همکارا از رو حسابش پیداش کنن. الان عذاب وجدان دارم ! هرچند انقدر تادیدیه داشتم که یه ساعت دیرتر رفتم و تو این مدت داشتم تائیدیه صادر می کردم تا رئیس فردا بیاد امضا کنه ، آخه موقع رفتن بهم گفت همه اش رو می زنی بعد می ری خونه ! - آخه یارو هفت و نیم صبح گفته میاد ببره !




حالا ده دقیقه مونده به آخر وقت ، یکی تائیدیه آورده واسش صادر کنیم ، بازم دادم به اون همکار کارآموزم ، ارباب رجوعه یه پیرمرده بود ،  گفتم اینجا بشینین تا صادر شه ، نگو یارو رفته اون ور ، رئیس دم در بود که این اومده می گه حاضر شد یا نه !؟ منم که نداده بودم امضا کنه ، گفتم رفتن ! بعد یارو گفت : نگاه کن شاید دم در باشه ! منم گفتم اه آره ، همون که دم دره ! ، پیرمرده دوید دنبال رئیسمون ، به همکار خدماتمون گفت بره دنبالش ، به منم گفت برگه رو ببرم امضا کنه ! عجب مردمونی ، حالا رئیس رفته بود !



من موندم چی کار کنم ، از صبح کلا داشتم تائیدیه صادر می کردم ، اصلا نرسیدم کار یاد بگیرم ! حالا همکارای دیگه داشتن به این کارآموزا کار یاد می دادن  !

ارسال شده توسط: در شنبه 12 اردیبهشت 1388 | نظرات()
جدید
    رئیس جدیدمون هم عوض شد !  چه خداحافظی گرمی کردیم ، پول جمع کردیم واسش بچه ها گلدون خریدن . تازه می خواستم ازش خواهش کنم واسم رمز درخواست کنه !



یکی از همکارا صد تومن کم آورده بود ، هفتاد تومن واسش جمع شد ، گفتیم بقیه اش رو هم خودش بده !



از باند بازی که تو شعبه دارم می بینم خوشم نمیام ، تاره فهمیدم ، یکی از همکارا واسم باز کرد که دو نفر با همن ، دو نفر دیگه با هم ، همه اش واسه هم زیرآب می زنن !


چن تا از همکارا رو ظاهرا می خوان جا به جا کنن ، ارشدا رو هم جاهاشونو عوض کنن با هم !

یه بنده خدایی یه پیغام شخصی گذاشته بود ، می خوام ببینم از کجا به این نتیجه رسیده !



ارسال شده توسط: در چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 | نظرات()
گفتگو - روزمره

سلام ،



دارم کمک همکار جاری می کنم ، باید شماره شناسنامه و سریال و کد ملی یه سری از مشتریا که نیاوردن رو زنگ بزنیم بیارن کپی کنیم از روشون . فرض کنین من این دیالوگ رو حفظ کردم بگم :
- سلام ، بانک فلان ، شعبه فلان ، تماس می گیرم ، در مورد حساب جاری آقای / خانم - فلانی ، همکارا یه لیست به من دادن ، من نمی دونم ، شناسنامه و یا کارت ملی شون ، یا توی پرونده جاری شون نیست ، یا اگر هست خوانا نیست ،  لطف کنین بگین اصل و کپیش رو چون باید برابر اصل بشه ، بیارن بانک فلان ، شعبه فلان ، باجه فلان ، مسوول فلان ( اه نه ، یعنی مسوول جاری ) چون بانک مرکزی بخشنامه کرده اگه مشخصات پر نشته ، حساب جاری تون ممکنه غیرفعال بشه .

غیر از اینکه ممکنه تلفن قطع یا اشغال باشه یا در دسترس نباشه ، چن تا امکان دیگه هم هست .
یه سری از جوابها بعد از تلفن زدن :
- ایشون صاحبخونمون هستن ، تازه اجاره کردیم ،  شماره شون رو ندارم ، می گم بهتون زنگ بزنن !
- سه ساله از اینجا رفتن . تلفن دیگه هم ازشون نداریم !
- دیگه اینجا کار نمی کنن - زنگ زده نگهبانی نگهبانی وصل کرده کارگزینی فهمیدیم آخرین خبری که ازش دارن اینه که رفتن خارج !
- من ازتون وام گرفتم / پیشتون سپرده واز کردم / همه ی مدارک پیشتونه .
- دیروز آوردم باجه بغلی گفتم بهشون بدن !
- من دوست فلان همکارتونم ، واستون فاکس می کنم !
- این دیگه آس بود : همکار محترم ! من همون شعبه کار می کردم ، استعفا دادم از بانک رفتم ، فلانی و فلانی خوب هستن !؟ هنوز شعبه ان ؟!!!
- ما اونجا حساب جاری نداریم ! ( کاشف به عمل اومده که اونایی که وام می گیرن ، سیستم خودش واسشون حساب جاری بدون دسته چک واز می کنه و بعد هم می بنده ! )

رفتم پیش همکارمون که پرونده وامها رو می دونه ، تا اسمها رو چک کنه ببینه کس دیگه ای وام گرفته یا نه ، لیستا رو نگاه می کنه : این که کلاه برداره ، اینم معوق داره ، ... !



رفتم از بین دو تا از همکارا شیرینی وردارم . پرسیدم مال کدومتونه ، یکیشون گفت مال هردومون ، می گم : حق برداشت صد درصد داری که تعارف می کنی !؟



یه مشتری اشتباهی یه ایران چک گذاشته بوده لای دفترچه اش ، دفترچه که تموم شده بوده ، همکار ما هم دفترچه رو پانچ کرده تا یه دفترچه جدید واسش صادر شه ، بعد ایران چکه رو دیدن ! یه ساعت طول کشید تا از توی کاغذای خورد شده ی گرد ، سه تا تکه از اون کاغذا رو پیدا کردیم ، چن نفر جمع شدن ، یه تیکه اش اصلا پیدا نشد ، می خواستم بیارم خونه ، تا صبح بگردم ، از روی ایران چکه عکس هم انداختم که با تیکه ها مطابقت بدم ، اما نذاشتن ، یه تیکه پانچ شده از فکر می کنم یه دفترچه رو گذاشت جاش ، ارشد می گفت دیگه می دونیم این تیکه های پانچ شده مال چیه ، این مال اوراقه ، اون مال سپرده اس ، اون مال دفترچه اس ، اون مال .. !


این مدت خیلی می موندم اضافه کاری، معاونمون گفت لزوما باید دو روز رو برم خونه ! اونایی که رمز دارن رو لازم دارن که کار انجام بدن !



رفته بودم آبدارخونه ، یه ارباب رجوع دنبال برگه اصلی گواهیش بوده ، منم مرتب نکرده بودم ، خلاصه پیدا نکردن و خودم رفتم دیدم سه نفری دارن می گردن ! همکارمون مجبورم کرد وسایل روی میزم رو بعد چندین ماه مرتب کنم !


ارسال شده توسط: در شنبه 22 فروردین 1388 | نظرات()
شاید ما از اولشم اشتباهی بودیم !؟

 

نوشته های مربوط به یه مدت رو با هم می نویسم .

بیکار ، علاف ، سرگردون ، بایگانی هام به هم ریخته ، سال نو شده حوصله ندارم جلد پرونده ها رو عوض کنم و جای 87 ، بذارم 88

چندین ماهه که این بانکم ، رمز ندارم ! به کی بگم ؟ باز باند و چارنخ ، بدون داشتن رمز ، فک کن مشتری پرینت حساب هم که ازم می خواد باید بفرستمش سراغ بقیه ، ای خدا !

عوض شدن رئیس شعبه ها ، تغییرات توی بانک ، کم شدن کارای قسمتمون ، قوی نبودنم توی تک و توک کارای محوله ، فکر نمی کنم کسی زیرآب زده باشه ، نظر شما چیه ؟

معاون داره می گه قسمت ما هم که تعطیله ! ( یعنی کاری واسه انجام دادن نیس )


 

طرف اومده به همکار ما می گه حرومزاده ! ظاهرا به سیستم بوده که کند بوده نه به همکارمون ، بنده خدا دختره ، کلی با مشتریه داد و بیداد کرد که این حرف نباید از دهن شما دربیاد ، خوبه من بغل دست همکارمون نشسته بودم ، اما نشنیدم این حرفو ، اگه نه که دهن به دهن شدن به من یکی نمیاد !


 

 توی شبکه داخلی بانک ، واسه قسمت کامپیوتر نوشته بودن که آدم می خوان ، منم اسمم رو دادم ، با اینکه رشته ام نمی خوره !  - حالا دو تا از همکارا خواب دیدن که خواستنشون برن مرکز !

دو تا همکارمون که توی قسمتمونن ، مرخصی بودن ، امروز که اومدن یکیشون می گه شما که درخواست دادی ، چه رشته هایی می خواست ؟ اون یکی اومده می گه تکلیفت معلوم نشد ؟ می گم چرا ، باید ده دفعه از روی تصمیم کبری بنویسم ! آخه خبرا چجوری می پیچه !؟


اومدن شعبه مون فیلم گرفتن ! از همکارا مصاحبه کردن ، از من هم ، بهش می گم فیلمشو بهمون نمیدین ؟ می گه روی دی وی دی می ده بهم ! اونم مال همه شعبه رو !

سوالا آماده بود ، راجع به یکی از بخشنامه ها می پرسیدن ، منم بیکار ، رفتم بیشتر از بیست صفحه رو تو زمانی که از همکارای دیگه می پرسید خوندم ! اما خیلی تپق زدم . کارگردانه (!؟)  بهم می گه : خوبه ، واسه قسمت طنزمون تصویر کم داشتیم !


تولدم ، همکار ارشدمون اومده بهم تبریک می گه ، موندم از کجا فهمیده ! بعد همکار خدماتیمون ، بعد این دو تا که گفتن ، دو تا دیگه از همکارا فهمیدن ، تا آخر وقت تو شعبه پخش شد ، همه شیرینی می خواستن ، دیگه زیر بارش نرفتم ، ولی خدایی سورپریز شدم اساسی !


شنیدم رئیس شعبه مون می خواد بره ، یه شایعه دیگه ام هست که عذرشو خواستن ، الله اعلم . امروز که مرخصی بود ، به یه همکارمون که قبلا دو سال و نیم تو یه شعبه با این رئیس بودن ، شایعه رو گفتم تا اگه قراره کادویی واسه رئیس بگیریم ، پیش قدم شه ، ای حالم گرفته است ، کسی واسه تولدم کادو نگرفت تو بانک !


شعبه عید کشیک بود ، هرکاری کردم عید پشت دست همکارا بشینم ( بلکه بتونم با استفاده از خلوتی لااقل این چن روز که عملا فقط واریز و برداشته بشینم پشت باجه ، گفتن نه ، اسم رد کردیم ، تو هم کد نداری ! )

اشتباهی زدم روی ادامه مطلب ، بلد نیستم حذفش کنم ، روش نمی خواد کلیک کنین

ارسال شده توسط: در شنبه 15 فروردین 1388 | نظرات()
نوشته جدید

سلام  .

عید همگی مبارک . نمی دونم کی دیگه برسم بیام اینترنت .دسترسی ام به اینترنت کم شده ، اتفاقات زیادی افتاده ، بخشنامه شد یه روز اضافه موندیم یعنی بست و نهم اسفند که تعطیل رسمی بود

 معاونمون گفت همه باید بمونن ، منم بلیط داشتم ، روم نشد بهش بگم که مرخصی بگیرم ( نیس کارم خیلی هم مهمه ! ) فرداش دیدیم توی بانک  نفر نیومدن !

اونقدر که هفته آخر شلوغ بود ، بیست و نهم خلوت خلوت بود . چن تا خوبی داشت ، یه همکارمون نمی رسید بره شیرینی عروسیشو بخره از بس شلوغ بود ! بیست و نهم شیرینیشو داد . ظاهرا یه مشتری هم عیدی داده بوده به معاون به بچه ها پخش کنه ، به من بیست تومن رسید . یکی از همکارا هم می خواست امضا و کد ملی بعضی از مشتریا رو توی پرونده هاشون وارد کنه ، همه مون رو گرفت به کار . منم با رمز یکی دیگه از همکارا رفتم.

باحالترین چیز این بود که رئیس اجازه داد اونایی که بیست و نهم موندن ، سپرده ویژه مشتریان خاص واسه خودشون باز کنن ، منم واسه خودم واز کردم ، نفهمیدم فرقش با بقیه سپرده ها چیه ، اما همین که مشتری خاص بانکمون باشم واسم کافیه !!!

 

ارسال شده توسط: در دوشنبه 3 فروردین 1388 | نظرات()
مرخصی

دو سه روز مرخصی ام  . مرخصیو خیلی سخت گرفتم . با این شرط که عید رو مرخصی نرم . می رم سفر ، سه تا همکار ازم سوغاتی خواستن ! گفتم پولشم می گیرم ، تلفن دادن که واریز کنن به حسابم بعد واسشون بگیرم !

پرینتری که مشکل داره همه اش دارم کاغذ آ 4 ، آ 5 و سربرگ دار رو عوض می کنم تا همکارا از روی همین یه پرینتر که سالمه بتونن پرینت بگیرن .

کاغذ چرکنویسم همرام نیس ، کلی اتفاق افتاده بود بنویسما ! آها ، دم اومدن چارنخ داشتم می زدم ، مال یه همکارمون بود ، آژانس اومد ، گفته بودم دارم می رم سفر ، سه نفر ازم چارنخه رو کشیدن و گفتن اوکی یعنی اینو تو زدی ، برو  به ماشین برسی ! یکی از همکارا از چن روز پیش گفته بود واسه رئیس صندوقیش کمکش کنیم ، اما من که اومدم مرخصی !

ای حالی داره که از غذای همکارا کش بری ، یا بری از کیک یا بیسکوییت یا شوکولاتشون بکنی ! با بعضیا قاطی شدم این کارو می تونم بکنم ، اما چیز ی که عوض داره ، گله نداره !

به یه مشتری گفتم از این گواهی بی نامها نگیرین ، چون بی نام رو نمی تونن گواهی کنن که مال شماست ، برین با نام بگیرین ، خودم موندم چه قد پیشرفت کردم ! واقعا می تونم راهنمای کنم !

یه کمد قدی گذاشتن جلوی جایی که از توش می تونستم از راه شیشه کمد بایگانی شعبه رو ببینم ، سخت شده ، مشتری میاد اگه دیر بفهمم نمی تونم بیام واحدمون ، یا اگه دارم کیک یا بیسکوییت می خورم ، زود دهنمو پاک کنم !!! آخه بعضی از این کیک صبحونه ها بد خورده داره .

یکی دو دفعه اون همکارمون که جنس مخالفه و ماشین داره و نزدیک ما می شینه ، صبحها همزمان رسیدم دم در خونشون ، اما اون ور خیابون ماشینو پارک می کرد و من زود در می رفتم میومدم سوار ماشینای تاکسی می شدم ، اما چن روزه میاره این ور ، فکر کنم اگه همزمان شه دیگه نمی تونیم خودمونو بزنیم به اون راه و باید سوارم کنه ! دیروز کلی زود اومدم ، امروز که دیر اومدم ، هنوز ماشینش دم خونشون بود ! - گزارش لحظه به لحظه شد !

حقوق و اضافه کار و پاداشی که دادن ، از هر ماهم بیشتر شده ، از بس عصرا می مونم کمک بچه ها می کنم. گاهی هم که نمی خونه ، خوب آدم واقعا زشت می دونه تا نخونه بیاد ، رئیس صندوق فکر می کنه واسمون مهم نیس.

 

 

ارسال شده توسط: در پنجشنبه 15 اسفند 1387 | نظرات()
روزمرگی ها

واسه مشتریا که تائیدیه صادر می کنم می گم روز خوبی داشته باشین ، خدایا این آرزو رو در حق خودمم مستجاب کن ! یکی از همکارا نذری آورده بود ، یادمه بودن تو همچی جمعی واسم آرزو بود ، خدایا آرزوهای دیگه مم برآورده کن !



- بهش می گم لطفا چک کنین درست باشه ،
می گه : مگه کامپیوترم اشتباه می کنه ؟!
خبرنداره همین امروزه چن تا برگه رو مشتریا چک کردن و قبل از امضا کردن مسوول ، اشتباهمو پیدا کردنو دوباره پرینت گرفتم !



واسه بچه همکارمون می خواستن کادو بخرن ، ظاهرا پول  رو قبلا جمع کرده بودن ،  من شانسی فهمیدم ، کسی که داشت جمع می کرد ، سهمی که من داده بودمو از پول بقیه کم کرد ، می گفت زبونم مو درآورد به همه گفتم ایشونم اضافه شدن ! حالا همکارمون امروز زنگ زد تشکر کنه ، منم گفتم  دوست داشتم توی شادیتون شریک باشم ، ظاهرا همه اش همین قدر حرف مشترک داشتیم ! خوب دیگه ! نمی دونم چرا نتونستم با بچه ها قاطی شم.



در نظر بگیرین یه مشتریو : خانم سانتیمانتال ، آرایش غلیظ ، شلوار لی ، چکمه ساق بلند ، موهای افشون ، ... آدم رو ظاهر واقعا نمی تونه قضاوت کنه ! می گه : سیصد تومن اشتباهی به حسابم ریختن ، منم اومدم گذاشتمش و گفتم این مال من نیست ، خودتون ببینین مال کیه !



بچه پررو ! واستاده دم مانیتوری که فرمش داره تایپ می شه ، می گه اینوری کنین منم ببینم ! می خواستم بگم بشینین واستون چایی بیارن !



مسوول خودپرداز مرخصیه ، جانشینش بهم می گه پولا رو بذارم توی کاستا ، پولای خرابو جدا می کنم می ذارم آخر که احتمال برگردوندنش کمتر شه ، نظم و صاف و صوف بودن ردیف پولا به هم می خوره ، بهم می گن اینجوری که من جاگذاری کردم همون اول کار گیر می کنه ( شکر خدا ظاهرا گیر نکرد )



رئیس قبلیمون اومده ، با همه رفیقه و سر می زنه و چاق سلامتی می کنه ، معاونمون نبود مثل قبل می خواستم برم از رئیس قبلی امضا بگیرم !



از تو شیشه ی کمد بایگانی ، معاونمون و اون وریا رو می بینم ، یه کم محیط واسم مصنوعی - مجازی شده !



همکارمون که منتقل شده دیروز یه سر زد ، بهش می گم فردا بیا که صندوق واستی ( اگه شعبه بود فردا نوبتش بود ) ارشد می پرسه کی امروز اوراق بازخرید کرده ؟ بهش می گم فلانی و فلانی ! با اینکه اسما این ورم ، از باجه ها بیشتر خبر دارم تا قسمت خودمون ! می شه  اینجام منم بازی بدن ؟!



من موقع بستن صندوقا به رئیس صندوق کمک می کنم و چارنخ می زنم و باند می کنم ، ازم تعریف می کنن تو قسمتمون فقط من این کارو می کنم ! می خوام حقوقم حلال باشه ! شنیدم چهار و نیم به بعد هم ماهایی که باجه نداریم  اضافه کار بهمون نمی دن  ، اینجوری وقتایی که بیکارم جبران می شه .



واسه همکارمون که گفتم مجبور شده بود ششصد تومن از جیب بدیم  تو شعبه پول جمع کردن ،  مبلغی که من دادم ارشدمون مونده بود چقد زیاد می دم ، گفتم از پول پاداش می دم ، پاداشی که حق خودم نمی دونستم . هرچند بودن توی بانک وقتمونو می گیره که اگه جای دیگه این بیکاریو بگذرونیم واسش حقوق می دن ! فکر کنم بانک بیشتر پول وقتمو می ده تا کارمو!



صم بکم نشستم ، شاید یکی بگه خرت به چند ! یه همکارمون که دستش مشکل داشت از مرخصی اومده ، ظاهرا دستش بهتره ، بهش می گم دست نمی خوای  ؟ می گه نه ، می گم وردست چطور ؟! می خوام ازش کار یاد بگیرم که پا می شه می ره سراغ خودپرداز !



یا یکی از همکارا حرف بود که چون من کاری بلد نشدم ، عید و شیفتا رو باید طوری تقسیم کنن که جوری بیان که هر روز یه کدومشون باشن ، منم که برگ چغندر !




ارسال شده توسط: در چهارشنبه 7 اسفند 1387 | نظرات()
دیالوگ عجیب و ....

( با اعتراض ) : شعبه رو باز نکردی ؟
- منظور در شعبه نیست ، سیستم مالی شعبه است ! -



( مسوول کلر به یکی از همکارا ) این پاراف مال تو اه ؟
حالا انگار پاراف ، چه چیز با ارزشیه !



خسته و خورد یه ساعت به اتمام اضافه کاری از خدا سوال کردم امکان داره کاری پیش بیاد که حالمو اساسی بگیره ؟ سوال بود نه آرزو ! یه همکار که فامیل نزدیک یه عضو هیئت مدیره است اومده گواهی واسش صادر کنم ، دو تا مورد غیر معمول هم تو فرمش بود و کلی حساب هم داشت ، یه ساعتمو پر کرد !



واسه یه کاری رفتم دم در و برگشتم ، باجه ها رو که نگاه کردم ، وحشت کردم ، فضای بانک از بیرون واقعا مکانیکی و بدون احساسات به نظر میاد



دو تا تلفن تو زنگ زدن با هم مسابقه گذاشتن ، حیف که تو قسمت ما نیستن تا برنده رو اعلام کنم !



یه بازیگر تلویزیون در حال کل کل با یه همکار :

- بازیگر : من خوب شما رو می شناسم .
- همکار : من تو تلویزیون شما رو دیدم ، اما شما بعیده منو دیده باشی .


- بازیگر : اه ! زن دومتو هنوز طلاق ندادی !؟
- همکار : من زن دوم ندارم !


- بازیگر : پس این پولا چیه همه اش می گیری خرج پوشک بچه می کنی !؟ !!!!




ارسال شده توسط: در شنبه 3 اسفند 1387 | نظرات()
فرق خواب راجع به بانک و بیداری !

خواب دیدم من و یه همکار و ارشدمون داریم کارها رو انجام می دیم ، بعد نفهمیدم چی شد ارشدمون رفت و من و اون همکارم موندیم ، انگار روی یه کشتی من و اون همکارم مامور شده بودیم کار بانکی انجام بدیم ! بعد معاونمون ( که با اینکه خواب بودم می دونستم مرخصیه ) با کلاهی سرش که انگار از یه راه دور اومده اومد تو اتاق و به من و همکارم سلام کرد و گفت اومدم بهتون سر بزنم ( که من احساس کردم منظورش سرکشی کردنه ) بعد روی اجاق شروع کرد به سرخ کردن سیب زمینی ! یه همکارمونم که غذاهایی که می برم بانکو خیلی دوست داره بعدش یه چیزی گفت که الان یادم نیس چی بود ! فقط فکر کنم راجع به خوردن بود !

ظاهرا تعبیرش این می شه که اگه کار بانک اذیتم کرد باید برم آبدارخونه چیز میز بخورم ! گاهی همکارا می رن یه ربع می مونن آبدارخونه و بعدش یه بشقاب میوه های پوست کنده مختلف میارن و تعارف می کنن بخوری ، حالا جالبه قبلش با هم بحث و بگو مگوی کاری داشتین !

ارسال شده توسط: در جمعه 2 اسفند 1387 | نظرات()
قوز بالا قوز ؟

 

به مرور بانک ذهنمو بیشتر از قبل درگیر می کنه ، اما چون به کارای روزمره عادت کردم سختمه  چیز جدید یاد بگیرم . یکی از همکارا صدام کرد تا کارشو نشونم بده ، اما نصفشو که اول انجام داده بود موند واسه بعد. ارشدمونم می خواست یه کار سختو  انجام بدم و یه همکار دیگه کنترل کنه ، اما از بس اعصابش از کارام ( که تو نوشته قبلی نوشتم ) خورد شده بود که این بخشو خودش انجام داد ! آخه این همکارمم قبلش بهم گفت : لطفا طوری انجام بدید که مجبور نباشم تا شش بعدازظهر کار شما رو درست کنم ! آخه خدایی کسی که جای ده میلیون ، سه تا صفر اضافه تر می زنه ده میلیارد ، حس و حواس واسش می مونه ؟!

ارسال شده توسط: در جمعه 2 اسفند 1387 | نظرات()
ببخشین !

 

ببخشین که نمی تونم به وبلاگاتون سر بزنم یا اگه سوالی می پرسین جواب بدم .


- نیاز به شماره حساب یه مشتری داشتم ، تو قسمت خودمون همکارا مشغول بودن ، باجه ها هم همینطور ، رفتم سراغ یه همکاری که صندوق نداشت ، کامپیوترش توی برنامه بود و خودش مشغول پرونده ها ، بهش گفتم و رفتم مشتریو از روی اسمش جستجو کردم و بعد سپرده شو شماره حسابشو پیدا کردم .

همکارمون بهم می گه تو مگه خودت رمز نداری ؟

می گم اگه رمز داشتم که مشکل نداشتم !


- ببخشین که این قسمتو باید توی نوشته قبلی ( فقط ) می نوشتم و جا موند.

تو شمردن پولای خودپرداز به همکارمون کمک می کردم ، بعد کاستا رو بردیم ، بهم گفت اینا رو بذار تا من برم سند تسویه رو بزنم ، منم رفتم کاستا رو تک تک جوری که قبلا یاد گرفته بودم جا زدم ، ( هر کدوم یه تق صدا می ده و بعد یه تک بوق ، که اگه اشتباه باشه دو تا بوق هشداردهنده می زنه )

همکارمون اومد دید کاستا نیس ، گفت:  تو اینا رو جا زدی ؟

گفتم آره ، خودت گفتی بزار ،

 گفت : من فقط گفتم بزار اونجا ! نگفتم جا بگذار !

ارسال شده توسط: در جمعه 2 اسفند 1387 | نظرات()
فقط ×

مشتری نیم ساعت نشسته پیش رئیس بعد می گه : من فقط برای عرض ادب خدمت رسیدم ، بنده خدا چه آدم مودبی بود ، یه ساعت و نیم دیگه هم نشسته بود !


رفتم دستشویی ، در زدن ، گفتم بفرمایین ! حواس منو ، فقط در زده بودن ، فقط یادم باشه این کفش کرم رنگه رو دیگه نپوشم ، آب که بهش می خوره یه رنگ خاص غلط اندازی می شه


گاهی که کار یکی رو تو شعبه نمی تونیم انجام بدیم ، همکارا معمولا راهنماییش می کنن به یه بانک نزدیک ، اما من فقط آدرس یه شعبه از بانک خودمونو می دم ، مشتری مداریه دیگه !


مشتری رو کاغذ داره بهم رسید می ده : فقط اصل گواهی دریافت شد . ( فقط ؟ دارم برات ! )

بهش می گم : تو دفترم امضا کنین ، فقط تاریخ یادتون نره .


فقط مونده بود همکار ارشدمون با یکی جر و بحثش بشه ، همی شه می گه حق با مشتریه. مشتری بهش گفته من مدارکم همراهمه ، ببرم پشت باجه فرم واسم پر می کنن بیارم اینجا ؟ اونم گفته ببر ، نگو مدارک مال یکی دیگه است ، اعتبارش هم مال دو ماه پیشه ! شعبه اصلی هم زیرمجموعه شعبه ما نیست !  پشت باجه به یارو گفتن انجام نمی دیم ، اونم دو ساعت معطل شده بود ، اومد پیش ارشد ما ، هرچی همکارمون واسش توضیح می داد به خرجش نمی رفت ، آخر گفت : به هرکی می خواید بگین ، من با شما هیچ حرفی ندارم ! یارو رفت پیش رئیس ، اونجا قانع شد ، اما اعصاب ماها رو خورد کرد. حالا خوبه ارشدمون قبلش به من تذکر داده بود که همچی مشکلی مواظب باشم پیش نیاد !


خیلی شعبه شلوغ بود ، رفتم به همکارای پشت باجه می گم کاری از من برنمیاد ؟ می گن نه ، فقط می تونی پشت باجه ها ببینی اگه کسی می خواد واسش پول بشمری !


معاونمون رفته یه شعبه موقت جانشین رئیس شعبه ، زنگ زدم اون شعبه با یکی کار داشتم ، معاونمون ورداشت ، منم نشون ندادم که شناختمش :
- من فلانی ام از فلان شعبه با فلانی کار دارم .
- کدوم فلانی هستی ؟
- فلانی شعبه فلان !
 همون فلانی که فلان سوتی رو داد ... ! می خواستیم حال بهش بدیم به قولا ضایعمون کرد !



با یه همکار تو آشپزخونه :
-نهار چی آوردی ؟
- نمی دونم.
- ( با نگاه و لحن عاقل اندر سفیه  ) : یعنی می شه تو ندونی نهار چی آوردی ؟
- آهان ، چیز آوردم.
چاقیمو به رخم می کشه !



یه مشتری چهار و هشتصد از بانک می گیره ، می بره از پنجره می ندازه عقب ماشینش ، می ره جلو از اون سمت قفل فرمونو باز کنه ، آقا دزده با یه ماشین می رسه و کیفو از پشت ماشین ورمی داره و ده برو که رفتی ، ماشین دزده هم دزدی بوده !



دیالوگ نگهبان و یه همکارمون :
- این ماشین ... قراضهه مال کیه ؟!
- مال منه
- درش بازه ، دزدگیرشم روشن شده صداش در اومده.
- می دونم خودم ، دیروزم درش باز مونده بود !



- شرط می بندی ؟
- ببندیم !
دو تا همکار ( یه آقا و یه خانم ) دو طرف یه منگنه رو گرفتن و به بالا و پایین تکون دادن و اینجوری مثلا با هم  دست دادن که یعنی با هم شرط بستن !



مشتری آخر وقت داره می کوبه به در ، صداش تا این سر شعبه هم میاد : من ساعت 9 شماره گرفتم ، درو وا کنین ! - ساعت چنده ، یک و ربع !



همکارمون که بچه دار شده مرخصیه ، یکی دیگه هم مرخصی بود ، کارا هم زیاد ، تایپ نامه ، فاکس ، صدور گواهی ، بایگانی ، یهو با هم ریخت سرم ، تلفنا رو هم جواب می دادم و از ارشدمون می پرسیدم و یاد می گرفتم ( خودم داخلی ندارم ) 

یه بنده خدا رو که یادم رفت بهش گفتم ظهر بیاد فکر می کردم گفتم صبح بیاد ! یه خانم مسن بود که فرمش یه جوری بود که می خواست اسم کسایی که باهاشون حساب مشترک داره توی گواهی نیاد که الان دیگه امکانش نیس ، معاونمون اگه بود می گفت از روی همین فرم واسش بزنیم ، اما ارشدمون گفت که بره پشت باجه واسش انجام بدن . ظهر که اومد و گواهیش حاضر نبود ، همه اش عذرخواهی می کردم ازش ، ارشدمون همه اش از ادب من تعریف می کنه ، می گفت چه قد عذرخواهی می کنی کارشو انجام بده !

 یکی دیگه هم یه نسخه دیگه می خواست و من باید می رفتم پشت باجه سندشو می نوشتم و می دادم همکارا پولشو وردارن ، تو این هیری ویری ، یه نامه هم باید به بالا فاکس می کردیم که کلی تایپش طول کشید ، ارشدمون گفته بود تا ظهر باید فرستاده شه ، 5 دقیقه به 12 رو میزش بود ، اما خودش رفته بود یه کار بانکی انجام بده ! اومد و امضا کرد و شماره فاکسو اشتباه داشتیم و شماره راه نمی داد و کلی طول کشید ، ارشدمون شاکی بهم می گه این باید تا ظهر ارسال می شد ، تقصیر منه فاکس راه نمی ده آخه ؟

- معاون مرخصی بود و ارشد باید تائیدیه ها رو امضا می کرد ، تقریبا تو همه اش یه اشکال داشتم ! ارشدمون اشکالامو با دلخوری می گرفت ، آخر وقت بهم گفت ما کارشناسا فرقمون با آدمای مکانیزه (؟) تو همینجور موقع ها معلوم می شه ، توی شلوغی باید بتونی کارو هندل کنی تو خلوتی که کاری نداره ! دفعه بعد نبینم اینجور اشتباهاتی داشته باشی ،

 یه مدت با رئیس شعبه حرف می زد ، چن دفعه چشم تو چشم شدیم ، آخر وقت بهم می گه : اینجوری نمی تونم نگهت دارم ! ظاهرا نامه درخواست رمزم رو هم برگردوندن. ارشدمون ازم پرسید از این جعبه هایی که اسم هرکسی جلوشه واسه تو ندادن ؟ گفتم نه ! یه جورایی با خیال راحت شده سرشو تکنون داد ! پریروزم از بالا زنگ زدن پرسیدن تو واحدتون چن نفرین ؟ 

 امروزم سرپرست منطقه اومده بود شعبه مون ، ظاهرا قبلا رئیس همین شعبه هم بوده ، با ارشدمون حرف می زد ، اومد از من دو تا سوال راجع به واحدمون پرسید ، منم درست نمی شناختمش ، گیج و منگ جوابشو دادم ! حالا فرم یه بنده خدایی که پشت باجه واسش زده بودن تا من از روش تائیدیه بزنم رو پیدا نمی کردم ، چون خودم هنوز رمز ندارم ، گفتم همکارا از سیستم گشتن شماره شو پیدا کردن دادن بهم ، خط ثابت بود خانمش ورداشت و گفت بهش زنگ می زنه ، من باز گشتم  و توی پرونده تائیدیه های بایگانی شده ، فرم اولیه درخواست تائیدیه اون مشتری ای که جلوم نشسته بود رو پیدا کردم ! زنگ زدم به خانم مشتری قبلی که بگم پیدا کردم بگین دستشون نیس نیان ، گفت دارن برمی گردن شعبه ! زنگ می زنم نیان . - نمی دونم سرپرست فهمید یا نه.



فکر کنم گفته بودم همکارای شعبه از سو الام خسته شدن ، گاهی که سوال می کنم سرشونو با یه حالتی انگار می خوان بکوبن به دیوار که یعنی این چه جور سوالیه کردم ! یکیشون می گفت کی می شه تو بری ما خوشحال شیم ؟! فکر می کنین به آرزوش برسه ؟


 

ارسال شده توسط: در پنجشنبه 1 اسفند 1387 | نظرات()
یه سری وقایع روزمره

 

همکارمون که توی نوشته قبل گفتم ، ظاهرا قراره همکارا پول بذارن ضرر مشتریو بدن !

- بانک سودشو کرده

- همکار ما هم درست به مشتری گفته که پولت کمتر از این قدر شه سود نمی گیری

- فقط نگفته که سود اون صد میلیونی که ماه پیش گذاشتی رو نمی گیری !

) حرف بود که وقتی بانک سود کرده چرا همکارا باید این پولو بدن ! ششصد و چهل هزار تومن ، اگه سی نفر پول بدیم ، می شه نفری بیست هزار تومن و خورده ای !


حقوق و عیدیمونو دادن ،  یه سپرده وا کردم ! یکی از همکارا می گفت بعد چن سال برای دو روز مانده حسابش اومده بالای یه میلیون ! من که فک کنم باید صرفه جویی کنم


کارتو زده بودم که همکارا صدام کردن چار نخ بزنم ! کلی از رئیس صندوق قبلش پرسیده بودم ، گفته بود نداریم ! همکارا نذاشتن چارنخ بزنم ، گفتن تو قبلا کارتتو زدی ، !


دیروز رئیسمون با یه مشتری جر و بحثشون شد ، امروز مشتریه گل آورد و عذرخواهی کرد ، در حالیکه به نوعی مشکل از من بود که عدد تاریخ رو توی تائیدیه واسش اشتباه زده بودم ! جای 2 وم برج زده بودم 22 وم ! نمی شه واسه منم یکی گل بیاره ؟


عکس اسکن شده کارت ملیم رو داشتم ، پرینت کردم بذارم کنار سندای افتتاح سپرده ام ، بزرگ کپی کرد ، بردم تحویل همکارمون دادم ، مشتری پشت باجه کف کرده بود عکس کارت ملی ام چجوری کل یه صفحه آ 4 رو گرفته !


یه همکارمون منتقل شده اداره مرکزی ، یه کم دلم واسش تنگ شده ، یه همکارمون داشت با یکی با موبایل حرف می زد که خوب اونجا چطوره ؟ ... فهمیدم با همون همکارمونه ، هرچی گفتم سلام برسون ، بی معرفت سلام منو نرسوند !!


 

ارسال شده توسط: در یکشنبه 27 بهمن 1387 | نظرات()
یعنی می شه "؟


- فرض کنین یه همکار ما موقع تعریف حساب سود برای یه حساب بلند مدت ، حساب کوتاه مدت یه نفر دیگه به جز صاحب اون حساب بلند مدت رو داده ، صاحب حساب کلی وقت مراجعه نکرده و الان اومده یه میلیون و دیویست هزار تومن سودشو بگیره و می بینه نیس ! صاحب اون حسابی که این سود به اون حساب واریز شده هم قبلا سودا رو برداشت کرده !

- قرار شده بهم رمز بدن ، دعام کنین !

 

ارسال شده توسط: در شنبه 26 بهمن 1387 | نظرات()
فوتبال ، امتحان ، دردسر یه همکار ، ...


 

 

ظاهرا چن روز از شروع ماه گذشته بوده که یه مشتری صد میلیون تومن پولی که مال خودش نبوده رو میاره می ذاره تو حساب ، اما آخر ماه حسابشو خالی می کنه و موجودیش میاد زیر پنجاه هزار تومن که حداقل موجودی برای تعلق گرفتن سوده ، بعد مشتریه می خواسته حسابشو ببنده ، می ره پشت باجه ، همکار ما می گه ماه قبل سود اون صد میلیون به حسابت واریز شده ، در حالیکه باید آخر این ماه واریز شه ، طرف حسابو کامل می بنده و ششصد و پنجاه تومن سودی که باید بهش تعلق می گرفته ، به حسابش واریز نشده بوده ! همکارمون بدجور به گریه افتاده بود ، ظاهرا خودش باید این پولو بده ، چون بد مشتریو راهنمایی کرده !


 

غیر از تایپای قسمت خودمون ، خیلی وقتا همکارای خدماتی شعبه میان یه چیزایی می دن تایپ کنم. یکیشون اومد گفت:
رئیس شعبه خواسته یه کاغذ بزنیم آبدارخونه که از هفت و ربع ، هفت و بیست دقیقه به بعد کسی تو آبدارخونه نباشه که هفت و نیم همه پشت باجه باشن ، اما تو تایپ کن از هفت و بیست و پنج .
نوشته رو تایپ کردم دادم بردن چسبوندن تو آبدارخونه ، نگو یکی از همکارا ، 25 رو کرده بود 35 ! فرداش اومدن بهم گفتن تایپ کن 7 و ربع ! یه کم هم بالاتر چسبوندنش که دست کسی بهش نرسه !


 

امتحان بد نشد ، موضوعاتی که میومد تو امتحان رو گفته بود ، امیدوارم نمره ام هم بد نشه . اما اسم همکلاسیای دوره رو نمی دونم ، فقط دو سه تاشونو می دونم از کودوم شعبه ان ! آخه اینا قبلا هم یه ترم با هم بوده ان ، ظاهرا بعضیاشون هم شعبه ای هم بوده ان ، من بینشون تک و تنها بودم !


 

قبل از امتحان تو آبدارخونه کتاب برده بودم و از همکار ارشدترمون چن تا سوال کردم ، خوبه غذایی که از خونه برده بودم زیاد بود و اینا هم داشتن می خوردن ، بهم گفتن : تو اصلا نمی دونی کی سوال کنی ! الان وقت سوال کردنه ؟! خوب امتحان داشتم آخه ! پیش همکارای پشت باجه ای کلی ضایع شدم !


 

تو شعبه بازی ایران کره داشت پخش می شد ، من رفتم آبدارخونه ، یه ضربه به نفع کره بود. پرسیدم چن چنده همکارمون گفت: یک هیچ به نفع ایران ، گفتم این گله ، زد و گل شد و یک یک مساوی شدن ! تو شعبه پر کرد که من سق سیام !


 

 

خیلی وقتا راجع به شعبه خواب می بینم ، همکارای مختلف و کارای مختلفی که ممکنه انجام بشه ، اما انقدر زیاده که چیز خاصیش که قابل نوشتن باشه رو یادم نیست !


 

کلی مطلب دیگم داشتم بنویسم ، اما یادم نیس دقیقا چیا بود !

ارسال شده توسط: در جمعه 25 بهمن 1387 | نظرات()
خواستم دس خوالی برنگردین

 

 

وبلاگایی که خاطرات بانکی شونو می نویسنو ترجیح می دم ، مثلا:


دلتنگی های پشت باجه که به قول خودش تازه وارده


داستانی از یک زندگی
  که دو سال سابقه داره اما تازه رسمی شده


خاطراتم در بانک ملی که قبل از کامپیوتری شدن بانکها رو هم ظاهرا تجربه کرده.


تقریبا با همه شون همذات پنداری می کنم.با خوندن این وبلاگا فکر می کنم بانکیا خیلی شبیه همن جوری که  شخصیت فردی خودشون رو فراموش می کنن .



چن وخ پیش اضافه کار واستاده بودیم ، شعبه زیاد شلوغ نبود ، دو تا از همکارا به یکی دیگه گفتن : الان یکیمون شیشکی می بنده اون یکی زبون درازی می کنه ! و جلوی منم همین کارو کردن ! من نفهمیدم این شرط بندی بود چی بود ؟ حالا جنس مخالف همدیگه هم بودن ! بابا خواهر برادریم حدی داره والا !؟



افتخار نصیبم شد و موقعی که می خواستن برنامه مالی بانک رو عوض کنن ، همکارای دیگه کار داشتن  و تو بانک نموندن و رمزاشونو دادن به من و  روی کامپیوترای قسمتمون ، برنامه رو با رمز همکارا چک کردم ، حالا خوبه خودم هنوز رمز ندارم ! جالبه رفتیم خونه چن ساعت بعد زنگ زدن پاشین بیاین مشکل داره باید دوباره نصب شه ، برگشتیم بانک  یه مدت موندیم ، اما گفتن برگردین الان درست نمی شه !



ظاهرا از بانکمون قراره بعضی از همکارا توی مسابقه 303 شرکت کنن. توی کلاسی که از طرف بانک می رم و از شعبه های مختلف بانک میان صحبتش بود ، که بعضیا بدون اینکه به بقیه بگن اسم خودشونو رد کردن ! فردا متحان داریم ، هنوز نخوندم و دارم واسه وبلاگ می نویسم !



می رم بانک ، با اونایی که می تونم دست می دم ، طرف یکی دست دراز کردم ، گفت تا طرفت دست دراز نکردن ، دست دراز نکن ! ما که نفهمیدیم ! من که دست درازی نکردم ! دست دراز کردم دست بدم !



قرار بود پاداش بدن بابت 22 بهمن ، می گفتن 22 روز حقوق ، آخرین اطلاعی که دارم هنوز نریخته بودن.



زنگ زدن آبدارخونه ، یکی از همکارا گفت اگه با من کار داشتن بگو اومده ،
گوشی رو برداشتم ،
پرسیدن: فلانی - همون همکارمون - هست ؟
گفتم :  گفتن که اومدن !

آخه تقصیر من چیه ؟ خوب دروغ گفتن سختمه . خدا کنه فکر نکنه عمدی اینجوری کردم ؟


با یکی از همکارا تو آبدارخونه معمولا همزمان صبحونه می خوریم ، یکی دیگه هم از غذاهایی که میارم خوشش میاد ، معمولا خودش میاد تست می کنه ، دیگه می خوام مثل دیروز خودم می رم آبدارخونه داخلیشو بگیرم بگم بیاد. چه فایده ، مسئولمون نه غذاشو بهم تعارف می کنه ، نه وقتی تعارف می کنم می خوره !



نزدیک همکارمون که موبایلاشو دزدیدن ( توی نوشته قبلی راجع بهش نوشتم ) نشسته بودم ، رئیس اومده بهم می گه : فلانی می گه تقصیر تو اه ! آخه به من چه ؟ تازه یه در کار گذاشتن که مراجعه کننده نیاد پشت باجه ها ، می خواستم برم دم در ، به رئیس گفتم از اینجا می تونم برم گفت نه ، اومدم راهمو عوض کنم ، گفت چه ساده ، باور می کنه ! - حالا دو سه نفر دیگه از همکارا بغل دستم واستادن دارن می شنون !


معروف شدم به زیاد سوال کردن ، همکارا می گن سوالایی که می کنم جوابش واضحه ! خوب آخه با خیلی چیزا آشنا نشدم. دو تا پلیس اومده بودن فکر کنم واسه تحقیق راجع به همین دزدیه موبایلا ، لباسشون واسم عجیب غریب اومد . از همکار بغل دستم پرسیدم
این کیه ؟
گفت نمی دونی کیه ؟
- حالا منم شیطنتم گل کرده - : گفتم : سرگروهبانه ؟!
یه نفر دیگه پشت سرش اومد تو ، همون همکارم ازم پرسید : خوب این یکی کیه ؟
گفتم : خوب این حتما سرگرده !
وقتی این تیپ سوالا رو می پرسم ، همکارا یه ادایی در میارن یعنی انگار می خوان سرشونو بکوبن به دیوار !



نمی دونم اگه همچی چیزایی واسه شماها پیش میومد ، توی خونه می گفتین یا مث من روتون نمی شد و تو وبلاگتون می نوشتین ؟!

ارسال شده توسط: در سه شنبه 22 بهمن 1387 | نظرات()
مواظب باشین واستون پیش نیاد.

 

همکار مسوولمون بهم گفت اگه بخواد واسم رمز بگیره ، همه کار باید بلد باشم و خودم مسوولم ، باز امروز اومدم پشت دست همکارا ، یه مشتری بود زودتر از موعد داشت حسابشو می بست ، هرچی بهش گفتیم این سودی که ازتون کم داره می کنه رو قبلا یه بخشش رو بهتون پرداخت کرده و خودتون موقع باز کردن حساب امضا کردید که این کار انجام شه و این ما به التفاوت ازتون کم شه به خرجش نرفت که نرفت ، گفت می رم یه بانک دیگه می دم برام حساب کنن ببینم درست حساب کردین یا نه !


 

تو دو روز سه دفعه تو شعبه بانک ما دزدی شده ! ای خدا :

دیروز یه خانمی از بانک می رفته بیرون ، یه ماشین از کنارش رد می شه کیفشو که چن میلیون پول گرفته بوده رو از دستش قاپ می زنه ، خانمه می گف ظاهرا آقا دزده قبلش توی شعبه بوده . البته قبلش یه خانم مشتری که رفته بود سیگار بکشه تا من تائیدیه شو واسش صادر کنم و این منظره رو دیده بود ، اومد واسمون تعریف کرد ، این خانمه موقع رفتن کیفشو گذاشت زیر پولوورش !

--------------------

امروز یه همکار ما چن لحظه از جاش پا می شه ، آقا دزده میاد دو تا موبایلشو ور می داره و د دررو ، تو دوربین دیدیمش ، ظاهرا پشت باجه همه همکارا رفته بوده ، هر کدوم به یه بهانه ای ، حتی قسمت ما هم اومده بوده ،

--------------------

یه خانمی دم خودپرداز از یه آقایی می خواد کارتشو بزنه توی دستگاه ، آقاهه هم کارت خانمه رو می زنه تو خودپرداز و دکمه ها رو می زنه که صد و بیست تومن برداشت کنه ، بعد می گه اه ، کارت شما رو هم خورد ، برید از توی شعبه بگیرین ، خانمه که میاد بیاد تو شعبه ، می گه نه ، کارتتونو پس داد ! خانمه هم کارتو می گیره ، غافل از اینکه آقاهه ، تو این فاصله پولو از دستگاه گرفته !


 

ارسال شده توسط: در یکشنبه 20 بهمن 1387 | نظرات()
تعداد صفحات : 3 ‌
[ 1 | 2 | 3 | ]
مطالب گذشته

توضیح در مورد مطلب قبل
جشنواره وبلاگها . کار بانک و ...
مشکل نظرخواهی بلاگ فا درست شده یا نه !!!؟
بخاظر نظرخواهی بلاگ فا !-1-
باز از www.banker1bank.blogfa.com اومدم اینجا . ظاهرا فی ل تر ه
اشکال ؟
آدرسم عوض شده www.banker1bank.blogfa.com
www.banker1.bank.blogfa.com
شاید باید !
قاطی پاطی !
همه چیز از همه جا
می نویسم كه نوشته باشم
یه نوشته دیگه !
کار آموز ان !
جدید
گفتگو - روزمره
شاید ما از اولشم اشتباهی بودیم !؟
نوشته جدید
مرخصی
روزمرگی ها
دیالوگ عجیب و ....
فرق خواب راجع به بانک و بیداری !
قوز بالا قوز ؟
ببخشین !
فقط ×

آرشیو ماهانه
مرداد 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
آمار كلی وبلاگ
نویسندگان

آمار وبلاگ بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید های این ماه :
بازدید های ماه قبل :
کل بازدید ها :
تعداد کل مطالب :

اطلاعات بیشتر
Pagerank
تبلیغات

‍CopyRight © 2008 - 2009 by http://www.banker1.mihanblog.com . Allreserved
This Template Transporting For Mihanbblog By WorldTemp.MihanBlog.Com And Special Thanks To Milad Mahdavi